آيا تا بحال به لباسها يا کفشهايی که پدر و مادرها از کودکی شما نگاه داشته اند دقت کردهايد؟اولين چيزی که به ذهن میرسد اينست که مگر میشود يکروز اينقدر کوچک بوده باشم؟ و دومين واکنش،خندهای حاکی از تعجب و ناباوری از اينکه ما روزی در اين لباس ها جا میشديم و اين همه مدت سالم در چمدان يا بقچهای حفظ شدهاست و سومين مرحله، احساس قدرشناسی از زحمات والدين است در بزرگ كردن ما و چهارمين احساس اينست كه مادر يك عاشق واقعی است. بدون هيچ چشمداشتی جوانی و شادابی خود را بر سر تربيت و پرورش فرزندان میگذارند و با شادی آنها شاد میشود و با كوچكترين غم آنها بیتاب، حتی اگر فرزند به سن جوانی و ميانسالی نيز برسد...
حالا شما فكر كنيد كه همين لباس يادگاری را در تن فرزند خود ببينيد! تمامی احساساتی كه در بالا به آن اشاره شد بعلاوه احساس گذر سريع زمان يكجا به ذهن شما هجوم میآورد . اين در حالی است كه ما كوچكی خود را نديدهايم! پس اگر مادران فرزندان ما را در لباس كوچكی خودمان ببينند چه! واقعاً اين يكی را ديگه من توصيف نخواهم كرد ولی میدانم اشك چاشنی آن احساس خواهد بود.
چندی پيش بسته ای را از ايران دريافت كردم كه در آن كت و شلوار ۲ سالگی خودم گذاشته شده بود. لباس را كه تن اميرپارسا كردم تمامی توصيفات بالا بر من واقع شد. عينهو عكسهای خودم با اين تفاوت كه حجم موهای من ۴ برابر اين كوچولو بود.
از قديم گفته اند ”شنيدن كی بود مانند ديدن“ پس شما هم ببينيد تا متوجه عرايضم شويد.

