تبليغاتX
خاطرات با امیرپارسا

خاطرات با امیرپارسا

مجموعه خاطرات حاصل از گذر ایام

آيا تا بحال به لباسها يا کفشهايی که پدر و مادرها از کودکی شما نگاه داشته اند دقت کرده‌ايد؟‌اولين چيزی که به ذهن می‌رسد اينست که مگر می‌شود يکروز اينقدر کوچک بوده باشم؟ و دومين واکنش،خنده‌ای حاکی از تعجب و ناباوری از اينکه ما روزی در اين لباس ها جا می‌شديم و اين همه مدت سالم در چمدان يا بقچه‌ای حفظ شده‌است و سومين مرحله، احساس قدرشناسی از زحمات والدين است در بزرگ كردن ما و چهارمين احساس اينست كه مادر يك عاشق واقعی است. بدون هيچ چشمداشتی جوانی و شادابی خود را بر سر تربيت و پرورش فرزندان می‌گذارند و با شادی آنها شاد می‌شود و با كوچكترين غم آنها بی‌تاب، حتی اگر فرزند به سن جوانی و ميانسالی نيز برسد... امير پارسا در فروشگاه «بتا»

 حالا شما فكر كنيد كه همين لباس يادگاری را در تن فرزند خود ببينيد! تمامی احساساتی كه در بالا به آن اشاره شد بعلاوه احساس گذر سريع زمان  يكجا به ذهن شما هجوم می‌آورد . اين در حالی است كه ما كوچكی خود را نديده‌ايم! پس اگر مادران فرزندان ما را در لباس كوچكی خودمان ببينند چه! واقعاً اين يكی را ديگه من توصيف نخواهم كرد ولی می‌دانم اشك چاشنی آن احساس خواهد بود.

چندی پيش بسته ای را از ايران دريافت كردم كه در آن كت و شلوار ۲ سالگی خودم گذاشته شده بود. لباس را كه تن اميرپارسا كردم تمامی توصيفات بالا بر من واقع شد. عينهو عكسهای خودم با اين تفاوت كه حجم موهای من ۴ برابر اين كوچولو بود.

از قديم گفته اند ”شنيدن كی بود مانند ديدن“ پس شما هم ببينيد تا متوجه عرايضم شويد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1383ساعت 7:59 بعد از ظهر  توسط بابای امیربارسا  | 

يك عكس تاريخي!

 

امروز  يك عكس در اين وبلاگ گذاشتم كه از چند لحاظ می‌تونه جالب باشه:

 از سمت راست: باباي اميرپارسا، دو تا از سه عمو

۱ـ چون يك عكس  تاريخيه البته نه از اون تاريخيا. منظور اينه كه مربوط به  سه دهه پيش يعنی ۲۸ سال پيشه(سال ۱۳۵۵)

۲ـ چون دراين عكس اتفاقاً همون لباس كه در  تن اميرپارسا ديديد تن اين پسر بچه سمت راستيه هست.

۳ـ چون اميرپارسا بچه بسيار مهربان و سخاوتمنديه و لباسش را به اين پسره داده تا بپوشه و عكس بگيره  (البته با اين فرض كه عامل تفاوت زمان در اين عكسا وجود نداره).

۴ـ چون اين عكس بابای اميرپارسا است (سمت راست)!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1383ساعت 5:39 بعد از ظهر  توسط بابای امیربارسا  |