تبليغاتX
خاطرات با امیرپارسا

خاطرات با امیرپارسا

مجموعه خاطرات حاصل از گذر ایام

نقاشیهای امیرپارسا

بالاخره نقاشیهای امیرپارسا اسکن شد و به دستم رسید. نقاشی مربوط به حمله تروریستی اسفند ۸۴ به حرم امام حسن عسکری (ع) را (که  از نظر پرداختن به جزئیات و همچنین نوع تصویرگری حرم با دو مناره خیلی جالب میدانم) در اینجا ارائه میکنم. با توجه به شماره های روی نقاشی برای روشن تر شدن بیشتر منظور امیرپارسا توضیحات خودش لازم است : (این نقاشی در صفحه ظاهرا باز نمیشه. بروید در قسمت لینک:"نقاشیهای امیرپارسا")برای دیدن تصویر در اندازه بزرگتر راست کلیک کنید آدرس مربوطه را از قسمت propertiesبرداشته و آن را در صفحه جدید باز کنید.

۱- پرچم سبز حرم ۲- الله اکبر (الله) ۳- خرابی و آتش گرفتن گنبد حرم بر اثر انفجار ۴- ضریح درون حرم(!)  ۵-افرادی که پس از انفجار بالای یکی از منارهای حرم تجمع کرده بودند(!) ۶- مردمی که از این حادثه متاثر شده اند. ۷- تروریستی که در میان جمعیت هست و لبخند بر لب دارد(!) ۸- یکی دیگر از تروریستها که تظاهر به گریه کردن میکند اما از این جریان خوشحال است (!)  اون فلاشها هم در نقاشیهاش معانی مختلف داره برای مثال یکجای این تصویر به معنای مسیر بمب است و در جایی دیگر به معنای مشخص کردن یکی از تروریستهاست. ضمنا بخاطر اینکه نقاشیش روی یک صفحه ای که پشتش نقاشی دیگری وجود داره کشیده ، در اسکن، نمایی از نقاشیهای پشت صفحه هم ظاهر شده که نمیشه کاریش کرد.                                                                        

 مجموعه نقاشیهای امیرپارسا در ۶ ماه اخیر هم به قسمت پیوندهای وبلاگ اضافه شد.  البته این نقاشیها پراکنده بود که اونهایی را که جالب تر بود را  از روی کاغذهای باطله و سفید بریدم و یکجا و تقریبا بر حسب موضوعی اسکن کرده ام:

- اکثر این نقاشیها مثل آدمهایی که شبیه کاریکاتور هست، صحنه تصادف و قیافه صورت پسرکی که داره زیر ماشین میره ، یا تخیلش در مورد سفر آدمها به فضا با موشک، و ... برای من خیلی جالبه. البته شاید از دید هر پدر و مادری نقاشیهای عادی فرزندانش اینچنین جلب توجه کند. بهرحال من عاشق همین طراحیهای ساده کودکان و ترسیم تخیلاتشان از دنیای اطرافشان هستم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 0:33 قبل از ظهر  توسط بابای امیربارسا  | 

امیرپارسای پر انرژی

۱- چند روز پیش، زمانی که میخواستم برم سراغ اینترنت، امیرپارسا اومد و گیرداد به من که چیکار کنم؟ چیکار کنم؟  به حدی که نمیگذاشت وارد اینترنت شوم. بهرحال مجموعه ۶ جلدی کتاب "تو هم میتوانی" نوشته نانامی اسانو (انتشارات کتابهای بنفشه، توصیه میکنم برای بچه های ۲ تا ۵ ساله حتما این کتاب را بخرید. بچه ها با شخصیت داستان به نام کتی خیلی خوب ارتباط برقرار میکنن و میتونن کارهاشون را خودشون انجام بدهند) را که اتفاقا هنوز ندیده بود و دم دست بود بهش دادم بره برا خودش ورق بزنه تا بلکه من بتونم کاری بکنم. بعد از یک مدت که کتاب را تورق کرد و از بیسوادی خودش کلافه شده بود، شنیدم صداش را در حالیکه داشت کتاب را میبست گفت اه  کاش حداقل اینها را به انگلیسی نوشته بود!

۲- تو این سن بچه ها خیلی به پدر مادرا گیر میدن، انرژیشون فوق العاده بالاست و اگر باهاشون صدنوع مختلف بازی را انجام بدهید هنوز متوقع هستند که یک بازی جدیدی انجام بدیم. نمیدونم از بس بازیهای ابتکاری و من درآوردی  از خودم در آوردم میشه یک کتاب بازی چاپ کنم. جالبه که بچه ها این بازیها را بیشتر از بازیهای رایج دوست دارن! ولی شاید هم به قول بعضیها من به بچه زیادی رو دادم. اما من به این موضوع معتقد نیستم . گرچه خودم خیلی متضرر میشم و مجبورم صبح زود برای مطالعه بلند شوم اما فکر نکنم وقت گذاشتن برای کودک اشتباه باشه!

۳- خیلی وقتیه که بریده های نقاشیهای امیرپارسا (بخاطر علاقه زیاد به نقاشی روی هر کاغذ باطله، روزنامه، قوطی شیرینی و .. نقاشی میکشه)را  روی کاغذ پهلوی هم چسبوندم و دادم اسکن بشه تا اون ها را برای یادگاری توی رایانه نگهداری کنم. اگه امکانش باشه یک لینک هم از نقاشیهایی مورد نظر در این وبلاگ خواهم گذاشت. نقاشیها شامل همه چیز است: انواع اسلحه ، خونه ، آدم، گل و گیاه، ماشین و ... توی این نقاشیهای امیرپارسا یک نقاشی هست که خیلی برای من جالب بود  و اون تصویر گری بمب گذاری حرم امام حسن عسکری (ع) بود. اون زمان هنوز ۴ سالش نشده بود و به نسبت سنی خودش فکر کنم کم نظیربود البته منظور من سوژه ابتکاری (با الهام از جو منقلب کننده آن روز)و چیزهایی که در اون توصیف کرده بود میباشد. انشالله به زودی که اسکن نقاشیهاش به دستم رسید اون را به شما هم نشان خواهم داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط بابای امیربارسا  | 

معمای ابتکاری امیرپارسا

 صبح، امیرپارسا تا از خواب بلند شد از ما پرسید اون چیه که یک سر داره دو تا دست داره دو تا پا داره هرچی میزنیش،حتی با تفنگ، هم کشته نمیشه؟ ما هرچی فکر کردیم نفهمیدیم چیه. تا اینکه خودش جواب را گفت. وقتی جوابش را به ما گفت خیلی خندیدیم. چون خودش با دقت به دورورش در پیاده رفتنهای متوالی با ما به این موضوع پی برده بود و این سوال را در ذهنش ساخته و پرداخته کرده بود.

راستی این را هم بگم که امیرپارسا مثل هر بچه دیگری بعد یکهفته خاطره بد تفنگ و اسلحه را فراموش کرده و دوباره شروع به نقاشی اون کرده.

خوب، شما هم لابد مثل ما نتونستید حدس بزنید چیه برای دانستن پاسخ معمای امیرپارسا روی مستطیل زرد رنگ زیر دو بار کلیک کنید تا جواب ظاهر شود:

 سایه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 9:17 قبل از ظهر  توسط بابای امیربارسا  | 

عشق و تنفر!

 اخیرا  اتفاق عجیبی افتاد که باعث شد امروز این یادداشت را بنویسم. اما قبلش یک مقدمه دارد: 

امیرپارسا بچه باهوش و در عین حال بسیار عاطفی است. اون به دو چیز بسیار علاقه دارد که در نقاشیهایش بیشترین سوژه را به خود اختصاص داده است :

اول از همه ماشینهای سواری. او نوع آنها  را از فاصله دور تشخیص میدهد لادا، نیوا، فیات، تویوتا، پژو GLX ، RD، پراید فول، پراید 141، زانتیا، ماکسیما، انواع پاسات مخصوصا نوع عراقی آن، گلف، فولکس، انواع بنز، بی ام و، شورلت امریکایی، پژو 504 دنده فرمانیL و دنده گیربکسیGL، اون مشخصات فنی و مزایا و معایب هرکدوم را هم به خوبی میدونه (مثلا کدوم ماشین دیفرانسیل جلوست و کدام دیفرانسیل عقب، و این عقب و جلو بودن در سر خوردن و یا در تپیدن ماشین چقدر تاثیر داره، کدوم ماشین آیرودینامیک است و کدوم نیست و چه تاثیری داره، کدوم هیدرولیکه یا کدوم غیر هیدرولیک)، علاوه بر اینها اون بهتر از خیلی راننده های تهرانی از قواعد رانندگی سر درمیاره و تا زمانی که ماشین داشتیم پلیس داخلی ما بود و خیلی چیزها را مواظب بود انجام ندیم که البته ما خودمان خیلی رعایت میکردیم ( سرعت مطمئنه، بین خطوط رانندگی کردن، با دودست فرمان را گرفتن ممنوعیت سبقت از راست، نحوه استفاده از نوربالا، بوق، فلاشر،... )

دومین چیزی که امیرپارسا به اون خیلی علاقه داشته اسلحه و ادوات نظامی است. انواع سلاحهای جنگی سبک و سنگین را میشناسه، و در صف آرایی ها و نبردهایی  که بین دودسته آدمکهای نظامیش راه می اندازه قواعد جنگی زیادی را رعایت میکنه (آشنایی با نقطه سوق الجیشی در یک صحنه نبرد و آگاهی به اهمیت آن، نحوه چیدمان نیروها به نحوی که تانکها درجلو و سربازها پشت آن قرارگیرند، تاثیر حرکت زیکزاک در نجات در زیر رگبار دشمن، ....) اون  با مشخصات و کارایی سلاحهای بسیاری آشناست که دامنه وسیعی را از تپانچه گرفته تا کلت، یوزی، کلاشینکف، ژ3، آر.پی.جی ، اژدر، تفنگ Sniper، شاتگان، تفنگ 106 میلیمتری، تیربار در بر میگیرد و نقاشی هر یک از اونها را با مشخصات اصلی هریک از دید کودکانه خودش میکشه.

با اون مقدمه ای که گفتم: طبیعی است که امیرپارسا در فیلمها هم به دنبال نوع ماشینها و همچنین سلاحهای نظامی باشه. در شب سوم خرداد، فیلم "بلمی به سوی ساحل" از تلویزیون پخش میشد و در آنجا انواع تانکها  و شلیک اسلحه ها را از نمای نزدیک نشان میداد . امیرپارسا هم محو تماشای آن شده بود. در صحنه ای از فیلم، یکی از مدافعین خرمشهر مشغول خواندن نماز بود که یکی از سربازان عراقی از پشت سر او را هدف قرار داد و نقش زمین کرد. به ناگهان امیرپارسا برگشت و در صورت من نگاه کرد، بعد از چند ثانیه به سمت من دوید و در آغوشم پناه گرفت و از ته دل گریه کرد و گریه او تمامی نداشت . من که روحیه حساسش را میشناختم سریعا کانال را عوض کردم و با هر زحمتی بود ، اون را از حال و هوای فیلم بیرون آوردم. اما از پریروز تا امروز دیگه نمیشه ازون مشخصات یک اسلحه را پرسید. اگه بپرسی میگه "بابا دیگه در مورد این چیزا صحبت نکن" با اینکه میدانستم ازش  امروز پرسیدم بخاطر چه و اون گفت بخاطر اون فیلم خرمشهر. من باز ازش پرسیدم: بخاطر جنگ و کشت و کشتار؟ اما توی فیلم امروز هم این چیزا بود؟ اما از جوابی که داد خیلی جا خوردم. اون گفت " اون فرق داشت... اونجا ، آدمی را که داشت نماز میخوند  از پشت با تیر زدند.." و دوباره بغض تمام گلوش را گرفت. اون گریه نه از آتش گلوله و کشته شدن یک نفر بلکه بخاطر مظلومیت کسی بود که کشته شد بود.شاید هم بخاطر ایرانی بودن اون پرسوناژ بود.. .  با اینکه من خیلی مواظب صحنه های خشونتی که از تلویزیون پخش میشه هستم، اما حالا کار سخت تر شد، هر صحنه و یا برنامه ای که تفسیری از مظلومیت و یا غریب افتادن باشد هم باید سانسور کنم تا بعدا ببینم چه راهکاری برای کاستن از درجات عاطفی این کوچولوی بزرگ می توانم پیدا کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 11:55 بعد از ظهر  توسط بابای امیربارسا  |