دیشب جاي شما خالي منزل یکی از دوستان میهمان بودم. دختر کوچولوی بسیار نازی دارن به نام سماء . سماء کوچولو برخلاف بچه های دیگه که به قول معروف باید یکم بگذره تا یخشون باز بشه، از همون اول با من دوست شد. سماء کوچولو همسن امیرپارساست، و ماشالله خیلی باهوش، به طوریکه با گوش کردن به درسایي که معلم انگليسي به خواهرش رستا میگه، الان میتونه یک تا ده را بشماره، تعدادي لغات انگليسی هم بلد شده، اسم خودش و خواهرش را هم به راحتی مینویسه. تازه اسم امیرپارسا را هم برایم روی این تخته های مغناطیسی نوشت. علاوه بر اين شمردن اعداد را به فرانسه بلده و شاید خیلی لغات دیگه هم میدونست که اونجا نگفت. نقاشی قشنگی داشت که خیلی حیف روی کاغذ نمیکشید تا ماندگار شود. بهرحال امیدوارم که بچه های ایرانی هرکجای این دنیا که باشن بچه های موفقی باشند و ما هم به وجود اونها افتخار کنیم.
این هم عکس سماء کوچولویی که تعريفش را کردم. اما نمیدونم چرا عکس زیر نشان داده نمیشه؟!بنابراین برای دیدن عکس، روی اسمای قشنگشون کلیک کنید کنید.

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 6:5 بعد از ظهر  توسط بابای امیربارسا
|
برخی ميگویند مقتضای یک وبلاگ در مورد کودک، فضاي شادي آور و از غم تهي بودن آن است. خوب حق دارند. اما این وبلاگ تفاوت عمده ای با اکثر وبلاگهای مشابه دارد و آن مرد بودن نویسنده آن است. پس باید قبول داشت که احساسات مردها کمرنگ تر از احساسات زنهاست و طبیعتا این موضوع میتواند در خاطره نویسی آنها از کودک خود هم تاثير گذار باشد.
خوب اینهم انواع خنده بچه ها :
اینجا

--------------------------------------------------------------------
و اما بعد: به نظر من بچه هاي ما باید خيلي شکرگزار باشن در محيطی هستند که پدر و مادرها به راحتي نيازهاي اوليه اونها را برآورده ميکنن. ما والدين هم بايد بخاطر اينکه برای برآوردن این احتياجات اولیه مشکلي نداريم و شرمنده فرزندان نميشويم خدا را شکر کنیم.
در واقع امر، شاید اکثر ما اين نگرش را در هياهوي زندگي و شاید چشم و هم چشميها از دست داده باشيم. هرچه بچه ها میخواهند اعم از اسباب بازی و غیره برایشان سريعاً فراهم میشود، همچنین چيزهايي که خود پدر و مادرها هم آن را ضروري ميبینند مانند تهیه وسایل آموزشی ، انواع کلاسها و ... نيز براي آنها برنامه ريزی و اجرا میشود. اینها همه خوب است به شرطی که یادمان نرود در همین زمان و در بخشهای مختلفی از جهان کودکانی هستند که به معناي واقعی پابرهنه اند و بيماريهاي ناشی از سوء تغديه گريبانگير آنها است، اسباب بازی آنها سنگ و قوطيهاي خالي و عروسک آنها تکه اي چوب پيچيده در پارچه اي کهنه است، آنها نميتوانند تامین شوند چه برسد به اينکه عکسی در آلبوم داشته باشند. البته آنها عکس دارند ولی زینت بخش آلبوم دیگران میشود که میخواهند فقر را به تصویر کشیدند و يا قسمتی از خاطرات سفر آنها را تشکیل دهد...

پس بیشتر از پیش از وضعيت خود احساس خوشبختی کنیم و زندگی را کمتر سخت بگیریم و اگر توانستیم جلوی هزینه خرجهای اضافی که برای کودکانمان انجام میدادیم را گرفته و سعی کنیم مبلغ آن را هرچند ناچیز، برای کودکانی که در فقر بسر میبرند هزینه کنیم .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 11:59 قبل از ظهر  توسط بابای امیربارسا
|
میلاد امیر مومنان حضرت علی و روز پدر مبارک
مدتی است که خاطرات من و پسرم در دوری از یکدیگر خلاصه شده است. در این مدت فکرهای زیادی از ذهنم گذشته است. فکر کوتاه شدن دست انسان از خانواده و فرزند، فکر محروم بودن بسیاری از بچه ها از نعمت پدر، فکر مرگ که نقطه پایان همه تعلقات است... ...
روزی در آینده دوباره او را خواهم دید و سخت در آغوشش خواهم گرفت و آن روز یکی از شیرین ترین لحظات زندگی من و کودکم خواهد بود، اما آن کودکانی که پدر خود را نا بهنگام از دست داده اند ، آن کودکاني که پدرشان از هیچگاه از سفر بازنگشته است، چگونه میتوانند این خلاء بزرگ را تحمل کنند؟....
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 5:7 بعد از ظهر  توسط بابای امیربارسا
|
با تمامی پدران و مادران لبنانی که جگر گوشه هایشان هدف حملات شیطانی رژیم صهیونیستی قرار گرفته اند عمیقا ابراز همدردی کرده و از خداوند میخواهیم تا به وسیله حزب الله مکافات اعمال ننگین خود را ببینند.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 9:16 بعد از ظهر  توسط بابای امیربارسا
|