شب گذشته طبق قولی که داده بودیم، برای اولین بار امیرپارسا را به سینما بردیم. فیلم اخراجیها! جالب اینکه امیرپارسا تمام این مدت را با دقت زیاد به فیلم نگاه میکرد و هربار که میخواستم چیزی را برایش دوباره توضیح بدهم میگفت: "بابا، من خودم متوجه شدم" صدرا کوچولو هم واقعاً همکاری کرد و تمام مدت نمایش فیلم خوابید! بهرحال رفتن به سینما و دیدن فیلم روی پرده بزرگ آن و طنزهای کلامی و حرکتی شخصیتهای فیلم مخصوصاً ارژنگ امیرفضلی و اکبر عبدی تجربه و خاطره خوشی را برایش رقم زد،اگرچه صحنه های درام این فیلم به ویژه صدای ضبط شده کودک سرهنگ بسیجی و صحنه های مرگ مردم روستایی بر اثر بمب شیمیایی، آن را تعدیل کرد.

راستی آدرس وبلاگ صدرا کوچولوی تازه وارد اینست: http://18feb2007.blogfa.com
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط بابای امیربارسا
|
۱۷ اسفند ، ۸ مارس که نام وبلاگ هم برگرفته از آن است، روز تولد امیرپارسا است. به لحاظ مشغله زیادی که داشتم نتوانستیم این روز را در خانه باشم و برای امیرپارسا تولد و یا حتی هدیه ای بگیرم. ... نیمه شب که از سر کار بازگشتم او همچنان بیدار بود و انتظارم را میکشید. بی آنکه هدیه ای بخواهد...
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 9:58 بعد از ظهر  توسط بابای امیربارسا
|
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 7:57 قبل از ظهر  توسط بابای امیربارسا
|
نقاشیهای کودکان دنیای بسیار جالبی است. تماشای نقاشیهای امیرپارسا و شنیدن تفسیرهای کودکانه آن برایم بسیار جذاب است.

البته این آقا کوچولو چند وقتی است به صرافت داستان گویی هم افتاده است. اخیرا به اصرار او ، در نقش کاتب آنچه گفت را نوشتم و بعد خودش شروع به تصویرگری آن کرد. به نظر من کار بسیار ابتکاری و بامزه ای شده است.
نوزاد جدید شباهت بسیار عجیبی به امیرپارسا دارد
امیرپارسا(۱۳۸۱)
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 1:10 قبل از ظهر  توسط بابای امیربارسا
|