با فرا رسيدن تعطيلات، حوصله بچه ها بيشتر از هر زماني كمتر ميشود و به دنبال راهي براي پركردن اوقات فراغت هستند. اميرپارسا زودتر از چيزي كه فكر ميكرديم به اين مرحله رسيد و در جواب چه كنم چه كنم او پيشنهاد دادم شروع كند به خاطره نويسي كه البته از اين ايده استقبال كرد. هر شب هم يكي از حكايات قديمي ايراني را قبل از خواب برايش ميخوانم تا كم كم آماده شنيدن داستانهاي جدي تر شود.
نمونه هايي از ميان نوشته هاي خود اميرپارسا . اگرچه ممكن است از لحاظ نگارشي مشكل داشته باشد ولي بخاطر اينكه خودش نوشته به نظر من خيلي ارزش دارد. ضمن اينكه اين آقا پسر نه در گفتار بلكه در نوشتار هم اهل طنز است!



+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 5:50 قبل از ظهر  توسط بابای امیربارسا
|

امیرپارسا شنبه با دادن امتحان ریاضی کلاس اول را پشت سر گذاشت. البته شوق و ذوف زیادی که برای تمام شدن امتحاناتش و شروع تعطیلی داشت بیشتر به خاطر وعده ای بود که برای ثبت نامش در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان محل داده بودیم. در همان روز اول که کارت عضویتش صادر شد یک کتاب داستان -شعر و یک کتاب "چراهای شگفت انگیز ارتباطات" از گروه سنی ج به امانت گرفت و بعد با آب و تاب از فضای آنجا، کتابها و همچنین برنامه های دیگری که قرار است داشته باشند (عروسک گردانی) تعریف کرد.
به یاد دوران خودمون و کانون پرورش در پارک نزدیک پل فلزی اصفهان افتادم. چه ذوقی داشتیم برای خوندن کتابها... واقعاً یکی از بهترین شیوه پر کردن اوقات فراغت بچه ها در تابستان استفاده از کانون است.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 6:14 قبل از ظهر  توسط بابای امیربارسا
|