تبليغاتX
خاطرات با امیرپارسا

خاطرات با امیرپارسا

مجموعه خاطرات حاصل از گذر ایام

پاییز زمستان

از پنجشنبه تب کردم و جمعه مدرسه نرفتم. سه روز تب داشتم . همون اول رفتیم بیمارستان آکاها. دکتر اونجا اشتباهی فکر کرد یک ویروسه و به من هیچی نداد گفت بعد دو روز خوب میشه . اما فرداش که تب قطع نشد رفتیم بیمارستان. شربت ضد تب و ضد عفونت به من دادن. امروز یکدفعه بهتر شدم اما دوباره تبم رفت بالا 

کلاسای زبان آلمانی خوبه اما خیلی چیزا را من نمیفهمم. اونجا یک دوست پیدا کردم اسمش لیم است انگلیسی اش خیلی خوبه ازش پرسیدم چه جوری انگلیسی بلدی گفت مامانم انگلیسیه. 

هوا یکدفعه سرد شده و از تابستان رفتیم توی زمستان. هنوز برگ درختا نریخته اما هوا زمستانی است. این چند روزه همش بارون میاد و برف ریز کم هم شبها میاد. چتر من را هم که صدرا خراب کرده . صدرا خیلی شیطونی میکنه.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 6:26 بعد از ظهر  توسط امیرپارسا  |