تبليغاتX
خاطرات با امیرپارسا

خاطرات با امیرپارسا

مجموعه خاطرات حاصل از گذر ایام

نظر من درباره کودکی و بزرگی

وقتی که آدم بچه است انگار که یک بارانی پوشیده باشه زیر فشار آب صد تا شلنگ باشه که داشته باشه روی اون آب بریزه. این بارانی وقتی به تنمون است که بچه هستیم. وقتی بزرگ میشیم انگار بدون اون بارونی زیر همون آبها و شلنگها هستیم.

از این دو تا نتیجه اخلاقی میشه گرفت: ۱-  آدم همیشه زیر فشار است ۲-فقط یک موقع این فشار خیلی کم احساس میشه و یک موقع زیاد احساس میشه. پس ما میتونیم در بچگی راحت چیز یاد بگیریم بدون اینکه سختی همون کارا در بزرگی بکشیم.

یک چیز دیگه هم بگم؟ آدم وفتی بچه است مثل اینه که توی یک اتوبان خلوته که راحت سوار ماشین میشه و سریع میتونه رانندگی کنه و بره. وقتی بزرگ میشه انگار که توی همان اتوبان رانندگی میکنه اما اتوبان پر ترافیک و پر از چراغه و نمیتونه راحت و بی دردسر رانندگی کنه .

پس هرچی الان فشار بهمون بیاد هیچ طوری نیست چون بارونی تنمون هست پس باید با این بارونی کودکی راحت بریم زیر سختی یادگرفتن !  

اتوبان هم که خلوته باید تند بریم جلو !

 من خیلی راحت، سخت ترین چیزا که فعلا زبان آلمانیه را دارم یاد میگیرم. جدول ضرب را هم که تا چند روز پیش اصلا بلد نبودم بلد شدم و تقسیم هم یاد گرفتم. اینه که اینا را میگم.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 10:0 بعد از ظهر  توسط امیرپارسا  |