تبليغاتX
خاطرات با امیرپارسا -

خاطرات با امیرپارسا

مجموعه خاطرات حاصل از گذر ایام

         لحظه وداع لحظه سختی است. اميرپارسا با نزديك شدن به زمان ترك اين كشور، در اين روزها هنگامی‌ كه كلمه خداحافظی به زبانم می‌‌آيد با اشك و اندوه مرا از گفتن آن باز می‌دارد. همه اطرافيان می‌گويند اين بچه كه شديداً به اصطلاح ”بابايي“ است در زمان جدا شدن از من غوغا بپا خواهد كرد ولی من می‌دانم كه او به حدی باهوش است كه با اين مسأله برخوردی منطقی داشته باشد گرچه او هنوز ۵/۲ سال دارد و از او انتظاری نيست.

       اميرپارسادر تاريخ ۱۲ مرداد راهی ايران می‌شود و اين كشور را كه در آن متولد شده پس از ۸۷۵ روز برای هميشه ترك خواهد كرد... بالاخره به روزی رسيديم كه بايستی بين من و پسرم نيز برای مدتی جدايی افتد. اميدوارم من هم بتوانم دوری از او را تحمل كنم و كار خود را در اينجا به اتمام برسانم و به او در ايران ملحق شوم . 

       به نظر می‌رسد زمان دوری پسر و پدر، دل و دماغي برای نوشتن خاطرات من و پسرم نباشد. اما اگر توانستم باز از خاطراتم می‌نويسم.

«شام آخر» با قاشق ژاپني در حال خوردن لقمان در رستوران «فائزه»برای عوض شدن فضا و روحيه گرفتن، عكسی از اميرپارسا را در حالی كه با چاپ استيك (قاشق ژاپني) مشغول خوردن غذای محلی (لقمان) است در اينجا می‌آورم. خداوند پشتيبان او باشد.

به پايان آمـــد اين دفتر   حكايت همچنان باقی‌است

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1383ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط بابای امیربارسا  |