تبليغاتX
خاطرات با امیرپارسا -

خاطرات با امیرپارسا

مجموعه خاطرات حاصل از گذر ایام

فرا رسيدن ماه مبارك رمضان

    ماه مبارك رمضان فرا رسيد.اميرپارسا هم پس از دو ماه دوباره به اينجا بازگشت تا اينبار با همديگر و در ايام ليالی القدر به ايران بازگرديم.

    اميرپارسا سال گذشته مشتری دائمی جلسات قرائت قرآن بود و حالا كه ۲ سال و ۸ ماه دارد ضمن همراهی بابا و مامانش و حضور در اين جلسات، در پشت بلندگو سوره اخلاص (قل هو الله احد...) را بدون غلط و با  صدايی رسا خواند و تحسين همگان را برانگيخت.

    انشاءالله سوره حمد را كه تقريباً از حفظ كرده نيز اين روزها بخواند و با يادگيری اين دو سوره كوچك ولی بسيار مهم او هم از بركات اين ماه مبارك بهره مند شود. 

    داشتم به اميرپارسا می‌گفتم كه دارم توی وبلاگت در مورد حفظ و قرائت قرآن می‌نويسم گفت بابا ای ايران و اصول دين را هم بنويس! بله اين آقا پسر، به كمك مادربزرگش در دوماهی كه در ايران بود، هم اصول دين را به صورت شعر از بر دارد و هم سرود ای ايران را كه شايد خيلی ها تمام آن را از حفظ نيستند بدون اشتباه و تا آخر می‌خواند. خلاصه ايشون مذهبی ـ ملی هستند و در اين دوره زمانه بهترين مصونيت عليه تهاجم نكات بد فرهنگ غربی و غير بومی است. انشاءالله تمامی والدين، بچه ها را كه نسل آينده هستند از كودكی با اين دو پشتوانه قوی آشنا سازند 

راستي تعجب نكنيد اونها دوباره از ايران برگشتند پيش من. بالاخره بعد از دو ماه تونستم يكبار ديگه  اميرپارسا را به زادگاهش بيارم . وقتي اميرپارسا را پس از پياده شدن از درب عقب هواپيما و در دست مادرش مشاهده كردم، باورم نميش اينقدر عوض شده باشه. قد كشيده بود حسابي! و جنان زبان ميريخت كه انگار سالهاست حرف ميزند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1383ساعت 5:47 بعد از ظهر  توسط بابای امیربارسا  |