دوشنبه، 20 تير، 1384 امروز کانال دوی تلويزيون فيلمی از فرانک دارابونت به نام مسير سبز را نشان داد زمانی که ما روی اين کانال زديم، صحنه های ابتدايی فيلم يعنی جايی که موشی در راهروی زندان ظاهر میشود بود، در همان يک ثانيه اول زمانی که ما داشتیم فکر میکردم اين چه فيلمی است اميربارسا گفت اين همان فيلمی است که اون سياهسفيده (سياه بوسته) از توی دهنش آشغال بيرون ميريزه ! که اشاره به شفابخشی آن مرد داشت که بيماريها را به صورت ذرات ريز پس از خارج کردن از بدن بيمار از دهان خود بيرون میداد. و من تازه يادم اومد بله اين فيلم مسير سبز است که ۷ ماه قبل از تلويزيون ديده بوديم!
يكشنبه، 30 مرداد، 1384 DOOM DOOROON : چند روزی بود که در هنگام رانندگي، صحبتهای اميرپارسا با خودش در صندلی عقب ماشين مرا کنجکاو کرده بود. يکبار که داشت رينگ اسپرت خودروی کناری را به خودش نشان ميداد و تعريف میکرد بسيار متعجب شدم.
گفتم با کی داری حرف ميزني؟
گفت خوب با دوم دورون ديگه !
گفتم:دوم دورون ديگه چيه؟
گفت: خوب، دوست منه هروقت تو ماشين هستم اون هم مياد پهلوم ميشينه!
تازه فهميدم اين چندوقته داره با دوست خياليش حرف ميزنه! اين شخصيت و جايگاهش برای اين بچه کاملاً جا افتاده و بديهی است که کمی نگران بشم. چون ديدم قوه تخيلش خيلی فعال است... اين کار اميرپارسا مرا ياد شخصيت دنی در رمان استيفن کينگ به نام درخشش (SHINING) و فيلمی به همين عنوان ساخته استنلی کوبريک ميندازه که دوستی خيالی به اسم تونی داشت و او را با عالم تله پاتی مرتبط میساخت
