تبليغاتX
خاطرات با امیرپارسا -

خاطرات با امیرپارسا

مجموعه خاطرات حاصل از گذر ایام

زمانه عوض شده

چهارماهی است که يادداشتی ننوشته بودم. در اين مدت فقط وبلاگ ترجمه مطبوعاتی(http://press.blogfa.com)  به روز می‌شد . زمانه خيلی زود ميگذرد و بچه ها با بزرگ‌تر شدنشان گذر عمررا مانند ورق خوردن برگهای تقويم به والدين نشان ميدهند.

اميرپارسای ما که تا دو هفته ديگه ۳ سال و ۱۰ماهه ميشه هم تغييرات زيادی کرده، پس از اومدن به محله جديد و نزديکی اون به کلاس زبان، تصميم گرفتيم اسمشو در کلاس زبان پيش دبستانی بنويسيم که دو هفته قبلش شروع شده بود. معلمش که با توجه به جثه لاغر و سن کم اميرپارسا و ديرپاسخ دادن اميرپارسا به سوالاتش در جلسه اول،  فکر نمی کرد بتونه به کلاس برسه پيشنهاد کرد از ترم بهمن اسمش را بنويسيم. 

اما قبول نکرديم و اون دوره اولش را گذروند و امتحان پايان ترمش را داد. معلمش از اينکه اين فسقلی کوچولو تمام جوابهای سوالات انگليسی را سريع و روان داده بود ذوق زده به مامان اميرپارسا گفت که امتحانش خيلی عالی بود. بعد هم که کارنامه‌اش را گرفتيم ديديم نمره ۱۰۰ گرفته.

ما زمانی که ۱۳ سال و ۱۰ماهمون بود تازه با الفبای عجيب و غريب انگليسی آشنا شده بوديم و تازه فهميده بوديم يک سيب ميشه Apple و بيش از يکی ميشه Apples اما بچه اين دوره از ۳ سالگی  دايره لغاتش به ۵۰ ميرسه و اين تفاوتها را هم بلده.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط بابای امیربارسا  |