خواب ونیز
بعد هم که دوپینگ (اونا که میشناسنش میدونن چه جوری!) کرد گفت بابا راستی من یک خواب دیدم. خواب دیدم که من و شما و مامان و عمو و مامان بزرگها رفتیم ونیز ! من با تعجب گفتم: ونیز؟؟ مگه میدونی ونیز کجاست؟ گفت: آسیای شرقی!! گفتم نه در ایتالیا در اروپا است! بعدش کنجکاوانه ازش پرسیدم: خوب اصلا میدونی ونیز چه شکلیه؟ گفت: همونجا که آدما با کشتی میرن و میان همونجا که تو خیابوناش آبه!!!
امیرپارسا چند ماه پیش یک قسمتی از فیلم مستندی در مورد ونیز را دیده بود و حالا به قول خودش خوابش را دیده بود و میدانست که این شهر پر از آب ونیز است!
حالا امروز امیرپارسا از من خیلی انتظار داره. چون توی خونه ام و چون اصولا به قول معروف "بچه بابایی" است. ولی از کارایی که حتما از من می خواد: بازی با کاغذ (ساخت انواع جانوران و اشیا با کاغذ و تا که بخاطر امیرپارسا در آن سررشته پیدا کرده ام) و جنگ حیوانات (اون را هم بر اساس یک بازی جذاب زمان کودکی خودمان بهش یاد دادم و اگه کسی خواست بدونه توضیح خواهم داد) هست. نقاشی و اسکوتر هم دو تا دیگه از بازیهای امروز است که امیدوارم بتونه وقت را پر کنه.
