تبليغاتX
خاطرات با امیرپارسا - حرفهای جدید!

خاطرات با امیرپارسا

مجموعه خاطرات حاصل از گذر ایام

حرفهای جدید!

امیرپارسا وقتی با من یا باباش تنها میشه حرفای جالب و تا حدی عجیب میزنه. پريشب اون در مورد جهنم و بهشت يه مطالبي ميگفت. اولش در مورد شيطون که چه جوري آدما رو گول ميزنه بعد که چه آدمهايي ميرن بهشت. قضيه از موزيک سريال آخرين گناه شروع شد. بعدش گفت که خدا کنه فردا روز قيامت باشه که خدا به حساب کارهاي من برسه و منو بفرسته بهشت. چون من گناه زيادي نکردم ، کردم؟ بدون اینکه منتظر جوابم بشه ادامه داد:  صبر کن فکر کنم، دزدي که نکردم آدم هم نکشتم، اما مورچه ها رو کشتم، (!!!) نکنه بخاطر اونا منو بندازن جهنم؟ در مورد شیطان هم گفت ميدوني چرا شيطون آدما را میفرسته جهنم؟ چون خودش از آتيش درست شده دوست داره  اونا رو ببره  توي آتيش جهنم.

بعد در مورد بهشت که صحبت ميکرد گفت: یکبار خواب دیدم با خدا داشتيم ميرفتيم خدا يکيا نشون داد گفت اين دوست منه من گفتم کيه گفت امام حسينه ديگه بعدش از من پرسيد:  مگه تو نديديش؟ گفتم وقتي امام حسين بوده من نبودم. اونموقع من پيش تو بودم ندیده بودمش که. ادامه داد: اونوقت خدا به من يه عالمه ميوه هاي خوشمزه داد، بعد يه غذايي هم داد. پرسيدم: اسمش چي بود؟ گفت آخه اون غذا ها تو اين دنيا نبوده که من بهت بگم تا بدوني چی بود. !  بعدش هم اینجوری شد که امیرپارسا پیش خودش حساب کرد که بهشتیه  چون به قول خودش دروغ نميگه وغيبت هم نميکنه. اخیرا هم هر از گاهی درنقاشیهاش تصویر خدا را میکشه. بعضی هاش البته خیلی آدم را به تفکر وا میداره. اگه تونستم اسکنش میکنم و به شما هم نشان میدهم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 5:28 بعد از ظهر  توسط مامان امیرپارسا  |