تبليغاتX
خاطرات با امیرپارسا - شب قدر و امیرپارسا

خاطرات با امیرپارسا

مجموعه خاطرات حاصل از گذر ایام

شب قدر و امیرپارسا

      شب قدر امسال هم برای امیرپارسا حال و هوای دیگه ای داشت . چون باباش نبود مجبور شد در قسمت خانمهای مسجد قرار بگیره.و ۲ شب ما با اون یه مشکل بزرگ داشتیم و اون این بود که امیرپارسا میدونست که توی مراسم احیا قران به سر میزارن ولی چون آقایان مداح و وعاظ اول برنامه داشتن و بعد از اونا مراسم قران به سر گرفتن انجام میشد امیرپارسا مجبور میموند تا ساعت ۲ بیدار بمونه ولی هر ۲ شب قبل از شروع مراسم غش میکرد و خوابش میبرد و ما هم نمیتونستیم بیدارش کنیم این مسئله باعث شد که اون ترجیح بده که شب قدر سوم توی خونه بمونه و مسجد نره و به من هم میگفت که توی خونه با هم قران سر میگیریم و جوشن کبیر میخونیم .خلاصه اون شب ما توی خونه موندیم ولی به نظر من فیض شب قدر بیست و سوم امسال خیلی بیشتر از شبهای دیگه بود .امیرپارسا با علاقه به توضیح مختصری که من در مورد این شب دادم توجه کرد خیلی قشنگ قران به سر گرفت و برای تک تک اعضای خانواده هم دعاهای قشنگی کرد بعدشم به قول خودش دعای جوشن کبیر رو یه کم خوند و آخرش هم گفت خدا رو شکر بالاخره من یه شب احیا گرفتم.بعدم یه بالش آورد و جلوی من خوابید و به من هم سفارش کرد تو بیدار بمون هر دعایی خواستی بخون.به نظرم امیرپارسا اون شب خیلی رفتار معصومانه ای داشت امیدوارم همه دعاهای قشنگی کرد مستجاب بشن.

      برای امیرپارسا فردا یه روز خیلی قشنگه چون بعد از مدتها دوری از باباش فردا بابا به خونه برمیگرده و به خاطر همین امشب میخواد زود بخوابه تا زودتر فردا بشه البته تا این ساعت که هنوز داره بازی میکنه.امیدوارم خداوند سایه هیچ پدر و مادری رو از سر بچه هاشون کم نکنه و خدا همه مسافرین رو سالم به خونه هاشون برگردونه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 10:56 بعد از ظهر  توسط مامان امیرپارسا  |