امیرپارسا و روزهای جمعه
به دلیل گرفتاریهای کاری و غیر کاری من و صدالبته حضور پررنگ صدرا که دیگه از نوزادی درآمده و شیطنت هاش آغاز شده، نسبت به ماههای قبل وقت کمتری را به امیرپارسا اختصاص میدهیم. خوشبختانه مدرسه رفتن و درگیر تکالیف شدن، تا حد زیادی از تقاضاهای ایشون برای سرگرمی و تفریح و بازی های قبلی با ما کم کرده، البته درک خودش از شرایط جدید در این رابطه خیلی موثر بوده است. اما تنها روزی را که نمیتونه در مقابلش مقاومت کنه روزهای جمعه است: امیرپارسا از همون پنجشنبه در مورد برنامه فردا میپرسه و نگرانه که یکوقت برنامه ای برای بیرون نداشته باشیم. جمعه که میرسه با نگرانی دنبال اینه که اعلام بشه "بزنیم بیرون" البته قبلا از فرصت تعطیلات برای رفتن به اصفهان و مسافرتهای بیرون شهر ما را بسیج میکرد. بعد که برنامه مسافرت قطع شد از اهرم استخر (بخاطر اجبار پزشکی من به راه رفتن در آب) استفاده میکرد، بعد که گازهای استخرها به خاطر برف و سرمای شدید و افت فشار گاز قطع شد و تداوم این برنامه به هم ریخت، به رفتن خانه پدربزرگ رضایت داد و اگر این هم امکان نداشته باشه، بردن ماشین به کارواش یا حتی یک دور کوتاه در شهر او را از این حالت استیصال روز جمعه در می آورد. این روحیه که مقارن با روز عزیز شده را نباید با خودخواهی های خود تبدیل به کسل بار ترین روز برای بچه ها کنیم.
