اعتماد به نفس
راستش كار خاطرات اميرپارسا را به دست خودش سپردم اما اوضاع و احوال به شكلي نيست كه بتواند خودش خاطراتش را بنويسد. ظاهرا بايد همچنان جور اين مرد كوچك رابكشيم تا ببينيم خود كي دوباره دست به قلم ميشود..
اميرپارسا با تغيير محل زندگي مجبور به كارهايي شده كه شايد هيچگاه فكرش را هم نمي كرديم. او كه فاصله ۲۰۰ متري خانه تا مدرسه را حتما بايد با مادر خودش يا والدين يكي از همكلاسيهايش طي ميكرد. از امروز توانست فاصله كيلومتري تا مدرسه را با اتوبوس و مترو طي كند و خودش هم با دو خط اتوبوس بازگردد. امروز با خوشحالی زیاد با من تماس گرفت تا اين خبر را بدهد . اين كار باعث تقويت حس اعتماد به نفسش خواهد شد. البته چندشب از اين كه بايد خودش اين مسير را برود كابوس ميديد و خوابش نميبرد. اما فكر كنم از امروز همه چيز تغيير كند.

+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 7:8 بعد از ظهر  توسط بابای امیربارسا
|
