تبليغاتX
خاطرات با امیرپارسا - سیزده بدر و فوتبال من

خاطرات با امیرپارسا

مجموعه خاطرات حاصل از گذر ایام

سیزده بدر و فوتبال من

امروز سیزده بدر بود و ما بعداز ظهر به جای خیلی قشنگی رفتیم. آنجا در تپه های سبز و پر از چمن فقط ما ها بودیم و بابا مامان میگفتند اونجا خیلی شبیه نزدیک بیشکک میمونه. 

همش یاد شلوغی پارکهای تهران در این روز و و جا نبودن در سیزده به در می افتادم. من با بچه ها فوتبال بازی کردم. من فوتبال را دوست دارم ولی بابا که یک نوبت داور ما بود و فوتبال من را میدید گفت چرا توی پای طرف نمیرم؟ چرا فرار میکنم؟ چرا به طرف مقابل پاس میدی؟ به بابا میگم آخه من  نمیدونم کی به کیه و بابا دوباره به من توضیح میده اما من بازم وقتی وارد بازی میشم همون کارا که بابام میگه نکن را میکنم.

سمت راست: امیرپارسا دور از درگیری دور از توپگیری!

اینجا قراره بابا یک عکس از سیزده بدر بگذاره. من یک عکس از فوتبال را انتخاب کردم اما بابا یک عکس از پریدن من در هوا میخواست بگذارد!

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 1:19 قبل از ظهر  توسط امیرپارسا  |