برای اینکه قسمت اول خیلی زیاد شد گفتم ادامه اش رو تو قسمت دوم بنویسم: قرار شد در ورودی کرمانشاه معصومه خانم، حمید آقا و نیایش رو ببینیم تا در وقت صرفه جویی بشه و از همونجا بریم یکی از جاهای دیدنی کرمانشاه رو بگردیم. حالا که رسیدیم به کرمانشاه، اگه بخوام چند تا چیز جالب توی راه را بگم میشه گفت:  1) اسامی عجیب روستا ها مثلا قوره جیل، قوری قلعه یا فامنین... 2) توی راه چند کیلومتر به چند کیلومتر فاصله تا کربلا رو نوشته بود. 3)  توی راه سه یا چهار سیلو دیدیم. من نمیدونستم اینا چیه و تازه فهمیدم سیلو برای انبار کردن گندمه. البته یکی اش سنگی بود و بقیه فلزی.

دنده کباب کرمانشاه: حمیدآقا اینا ما را در یک رستوران که نزدیک کوه بود مهمون کردن و شاممون رو اونجا خوردیم. اونجا دنده کباب که یکی از غذا های معروف استان کرمانشاه بود رو خوردیم که با گوشت دنده ی گوسفند درست می شد و خیلی خیلی خوشمزه بود. دنده های توی گوشت را در میارن و جای اون سیخ میگذارن. بعدش گوشت را یک کارایی میکنن که خیلی نرم می شه. وقتی کباب شد سیخها را درمیارن مثل شینسل میگذارن توی بشقاب:

بام کرمانشاه و مزار شهدای گمنام: بعد از اینکه غذا خوردیم با هم رفتیم به بام کرمانشاه تا بتونیم شهر رو ببینیم. اونجا نزدیک همون طاق بستان بود که دیشب رفته بودیم. مزار شهدای گمنام هم نزدیک بام کرمانشاه بود و ما پیاده تا اونجا رفتیم و برای شهدای گمنام فاتحه خواندیم.

چهارشنبه 15 آذر: قرار شد چهارشنبه با معصومه خانم اول از همه تکیه ی معاون الملک رو ببینیم و بعد به طاق بستان بریم. معصومه خانم هم مرخصی گرفتن تا با ما بیان.

تکیه ی معاون الملک - کرمانشاه: تکیه ی معاون الملک بزرگترین و قدیمی ترین تکیه ی کرمانشاه است. روی کاشی های اونجا نقاشی های بسیار زیبایی انجام داده بودند که تصویر شاه های دوره های مختلف بود و درباره ی حضرت سلیمان (ع)، حضرت یوسف (ع)، جنگیدن حضرت علی اکبر (ع) و حضرت عباس (ع) و قصاص کردن مختار نقاشی کرده بودند. در طبقه ی بالای مسجد یک موزه بود که وسایل قدیمی رو اونجا گذاشته بودن. متاسفاه بهش نمی رسیدن و وسایل ها توضیح نداشت علاوه بر اون اونجا هیچکس نبود که برامون توضیح بده.

طاق بستان - کرمانشاه: طاق بستان در دوره ی ساسانی ساخته شده که صحنه ی تاج گذاری خسرو پرویز، اردشیر و شاپور دوم و سوم را روی دیوار حک شده. وقتی وارد اون محوطه شدم و اون حکاکی رو دیدم یاد مجسمه ی شیر تیر خورده ی سوییس افتادم. 

پارک شیرین : پارک شیرین تقریبا وسط کرمانشاه بود و راهش مثل راه کالینبرگ وین پیچ پیچی بود. چون شب شده بود بالاتر نرفتیم. از اونجا شهر خیلی قشنگ دیده میشد.  همونجا که وایسادیم قسمت هایی از باقیمانده ی وسایل جنگی بزرگ مثل  هلی کوپتر، عقب یک هواپیمای عراقی که زمان جنگ سقوط کرده بود، تانک و نفر بر های عراقی هم بود. اما موزه آثار جنگش بسته شده بود. 

بازار کرمانشاه: بعد از اینکه پارک شیرین را دیدیم قرار شد برای خریدن نان برنجی و کاک به بازار کرمانشاه بریم.  حمید آقا ما را برد پیش دوستش یعنی پسر حاج محمد محمدی که بهترین نان برنچی و کاک کرمانشاه را میپزه. جالبیش این بود که همونجا جلوی چشممون داشتن درست میکردن. بقیه بازار داشتن می بستن اما شیرینی فروشا و لباس کردی فروشا هنوز باز بودن.

خورش خلال بادام: بعد از اینکه از بازار برگشتیم به سمت خونه ی معصومه خانم حرکت کردیم و شب دور هم شام خوردیم. راستی دیروز ظهرش ناهار خونشون غذای اصلی کرمانشاه را درست کرده بودن که تا حالا نخورده بودیم و خیلی خوشمزه بود: خورش خلال بادام. این خورش پر گوشت شکلش شبیه قیمه بود اما به جای لپه توش زرشک داشت بود. یک چیز دیگه ای هم که توش داره به جای سیب زمینی سرخ کرده ی قیمه خلال بادام درشت داشت. عکسش را هم اینجا گذاشتم:

این هم داستان آلودگی هوای تهران که یکدفه شد یک سفر توریستی پرخاطره به یک جای خوش آب و هوا و تاریخی ایران !  توی راه به بابا گفتم کاش همیشه هوای تهران اینجوری آلوده بشه که شما به سرفه بیفتید و ... ( ما اکسپلورمون خراب شده نمیتونم شکلک بگذارم. اما میخواستم اینجا یک شیطانک بگذارم) !