مسافرت ما به پاریس، قسمت 2
کاخ ورسای: روز سه شنبه رفتیم کاخ ورسای که بیرون شهر بود. قیمت بلیطش برای ما مجانی بود ولی برای بزرگا نفری ۱۵ یورو بود. کاخ بزرگی بود که جلوش جای پارک ماشین داشت.
یک سالنی به اسم سالن آیینه ها بود که یک طرفش آیینه بود و یک طرفش هم پنچره ها که از آنجا باغ جلوی کاخ ورسای معلوم بود. توی اونجا عکس قدیمی از سالن گذاشته بودن. در اونجا قرارداد پایان جنگ جهانی اول را امضا کرده بودند.
ورسای تابلوهای خیلی قشنگی داشت. از یکجاش به اسم سالن جنگ هم خیلی خوشم اومد. نقاشی های بزرگی از جنگهای تاریخی داشت.
معبد پانتیون: بعدش رفتیم به سمت معبد پانتیون اما ماشین را در پارکینگ کلیسای نوتردام پارک کردیم. فکر کردیم نزدیکه. خیلی پیاده سربالایی رفتیم تا رسیدیم اونجا. طبقه زیرزمینش قبر آدمهای معروف فرانسوی بود. توش هم یک پاندول بود که همش حرکت میکرد.
کلیسای نوتردام: این کلیسا دو تا برج بزرگ داره که میشه تا بالاش رفت اما تا بالاش نرفتیم اما توی اونجا یک برنامه بود. بعد از اینکه کشیش دعا و آهنگ خوند. اومد جلو و مردم میرفتن و یک چیزی ازش می گرفتن میخوردن و برمیگشتن. ما توی اونجا را دور زدیم و اومدیم بیرون. مجسمه سر حیوانهای جالبی بالای پشت بومش معلوم بودن. یک کارتونی به اسم گوژپشت نوتردام هم هست که همینجا زندگی میکرده که من اون کارتون را ندیدم اما حالا خیلی دوست دارم اونو ببینم.
برج ایفل: داشت غروب میشد که رفتیم برج ایفل. برای اولین بار اومدیم زیرش. خیلی بزرگ بود. توی صف بلیطش وایسادیم. بعد نیم ساعت نوبتمون شد. مامان یکم می ترسید. اول با یک آسانسور خیلی بزرگ کجکی رفتیم تا طبقه دوم. بعدش سوار یک آسانسور دیگه شدیم که تا بالای بالاش رفت. از بالا می تونستیم همه جا را ببینیم. یک زمین فوتبال بودکه از اون بالا مثل یک قوطی کبریت شده بود و داشتن توش بازی میکردن. اونجا یک آپارتمان کوچولو بود که توش گوستاو ایفل نشسته بود و مهمونش هم ادیسون مخترع برق اونجا پیشش بود. از اونجا یک مجسمه بزرگ طلایی ایفل برای من و یک کوچک فلزی سیاه را برای صدرا خریدن. چون شب بود دیگه اونجا عکس نگرفتیم و پس فرداش که روز بود قبل از اینکه برگردیم اومدیم عکس گرفتیم. راستی اونجا فهمیدم چقدر از کلمات فارسی با فرانسه یکی است. مثلا کلمه ی آسانسور فرانسوی است!
موزه لوور: یکبار سه شنبه رفتیم که موزه تعطیل بود! روز چهارشنبه با مترو رفتیم ایستگاه لوور پیاده شدیم . از همون داخل مترو وارد ورودی موزه شدیم. بلیطش برای من ۶ یورو برای بزرگا ۱۰ یورو بود. از ورودی SULLY رفتیم مصر را ببینیم. یک گوشی به زبان آلمانی هم گرفته بودم تا در مورد چیزای موزه گوش کنم. اولین چیزی که دیدیم همون مجسمه مصری شکل گربه بود. بعدش هم که مومیایی و تابوتهای فرعونها و وسایل اون زمان و یک اتاق سنگی هم بود که درستی اورده بودن اونجا. ته اون قسمت باید به ایران میرسیدیم اما بسته بود. باید برمیگشتیم.
پس اومدیم دوباره اولش و از قسمت ریشیلیو رفتیم. اونجا عکس مونالیزا هم توراهمون بود. کالسکه را گذاشتیم پایین و رفتیم اون بالا . خیلی شلوغ بود و همه ازش عکس میگرفتن. بعدش که اومدیم بیاییم پایین یک اتفاق جالبی بود که قراره مامانم در وبلاگ صدرا در مورد اون توضیح بده.
اولین چیزی که از بخش ایران دیدیم سنگهای تخت جمشید آورده بودن که در آدیوگاید میگفت مال قسمت عراق فعلی است. بعد با تختهای سنگ جمشید یک دروازه درست کرده بودن شبیه شکل دروازه تخت جمشید خودمون. فرق سنگاش این بود که خیلی سالم بود. چندتاش هم حیوانها و آدمهاش رنگی بودن.
یکی از ستونهای تخت جمشید را هم درست گذاشته بودن اونجا که روش یک تخته چوب خیلی بزرگ بود. همونهایی که اسکندر آتش زده بود. حالا که اینجا را دیدم یاد تخت جمشید که رفته بودیم افتادم.
حمورابی: به یک سنگ سیاه دراز مثل ستون رسیدم که شارژ آدیوگاید تمام شد. بابا گفت این قانون حمورابی است. بعدش که برگشتیم و کتابهای مدرسه را دیدم، عکس اون را توی اجتماعیمون دیدم.
طاق پیروزی. بعدش رفتیم با همون خط مترو در ایستگاه شانزه لیزه پیاده شدیم و وقتی اومدیم بالا طاق پیروزی را دیدیم. اونجا هم عکس گرفتیم اما بالا نرفتیم.
قبر ناپلیون: بعد از اونجا اومدیم رفتیم کاخ نظامی و موزه اَنولید که قبر ناپلیون هم اونجا بود. بابا چون نقشه داشت گفت برای که نزدیک به موزه باشیم باید یک ایستگاه دیگه پیاده شیم نه ایستگاه انولید. اومدیم بیرون از در پشت محوطه رفتیم و سریع رسیدیم. اگه یکم دیرتر می آمدیم می بست. اونجا خیلی قشنگ بود. قبر ناپلیون مثل قبر ماریا ترزا که اینهمه نقش داشت نبود. یک قبر چوبی قهوه ای شکل یک شکلات بود. بعدش اومدیم توی محوطه بیرون که پر توپ جنگی بود. مجسمه ناپلیون هم بود.
برج ایفل: بعدش با مترو با یک ایستگاه اومدیم پشت پارکی که تهش برج ایفل بود. اونجا روی ستونها سلام را به همه زبانها نوشته بودن. اینجا چندتا عکس یادگاری با ایفل انداختیم. بعدش هم رفتیم یک کباب ترکی حلال خوردیم.
قرار بود ۵ روز پاریس بمانیم اما روز سوم یکدفعه بابا گفت اگه دوستش توی بروکسل هنوز اونجا باشه بهتره بریم یک سری به اونها بزنیم. بابا تماس گرفت و اونها بودن و قرار شد بریم. از فرانسه تا اونجا ۴ ساعت راه بود. از اونجا تا لاهه هم کمتز از ۲ ساعت راه بود پس قرار شد لاهه هم بریم. و بعد توی برگشت به جنوب بریم بروکسل. اما به خاطر نیلوفر اول بروکسل را می نویسم بعد لاهه را.
بابا این بار توی عکس گذاشتن کمکم کرد. چون عکسها خیلی بود و نمیشد راحت توی جی میل آپلود کنم. تازه بابا یک بدشانسی هم آورد و خیلی از عکسای سفرمون هم اشتباهی پاک شد!!!
بابا گفت بهتره حالا که خودم در مورد لوور و سنگهای تخت جمشید نوشتم، یادداشت وبلاگی را که اون زمان که من هنوز مدرسه نمیرفتم درمورد من و تخت جمشید نوشته بود را بخونم و لینک و عکسش را اینجا بگذارم. برام خیلی جالبه . این همون مجسمه است. ولی این صورتش خراب شده و اون که توی موزه هست سالمه.

امیرپارسا ناظمی متولد 17 اسفند 1380 هستم. تا هفت سالگی نویسنده ی این وبلاگ پدرم بود و از اون موقع تا حالا خاطراتم را خودم می نویسم. من علاقه دارم در اینجا درمورد خاطرات خودم از خانواده و دوستان، سفر، فرهنگ مردم، یادگیری زبان و اتفاقاتی که در شهر و مدرسه می افتد و خلاصه خاطرات حاصل از گذر ایام را بنویسم.