سفر به شمال ایرلند و ایرلند شمالی
اکنون که به پایان حضورمون در ایرلند نزدیک شدیم، باید تا قبل از فروش ماشین به مناطق ایرلند که تا حالا نرفتیم مسافرت میکردیم. البته خوشبختانه در این سه سال به شرق و غرب و جنوب این جزیره کوچک سفر کرده بودیم اما مهمترین قسمت باقیمانده شمال ایرلند بود که از اونجايي كه تاریخ و خصوصیات خاص خودش رو داره بايد با برنامه ريزي بيشتري ميرفتيم. با توجه به اینکه در سه سال گذشته تاریخ این کشور و مخصوصا این منطقه کوچک رو خونده بودم خیلی دوست داشتم از نزدیک این منطقه کوچک که تاریخ ایرلند و بریتانیا رو تحت تاثیر قرار داده ببینم. بخش کوچکی به نام استان (اولستر) ایرلند یا (ایرلند شمالی) که به استعمار بریتانیا پایان داد و البته باعث شکاف های عمیق بین مردم ایرلند و جنگ های داخلی و قومیتی خونینی در 100 تا 200 سال گذشته شد. ایرلندی هایی که بخاطر کاتولیک یا پروتستان بودن، یا اونایی که برای آزادی از استعمار بریتانیا یا وفادار موندن به این امپراطوری قدرتمند خون هم رو ریختند. دیدن شهر ها و مناطقی که این اتفاقات درشون افتاده بود برام خیلی مهم بود و البته همونطور که در ادامه توضیح میدم، واقعا هم همونطور بود که فکر میکردم... البته اين رو هم بگم كه از اثرات مهم اين تاريخ اين منطقه اين هست كه اين استان الان از جمهوري ايرلند جدا و بخشي از انگلستان (بريتانيا) محسوب ميشه و اين يعني براي مسافرت به ويزا نياز داشتيم كه دو ماه طول كشيد:( (البته شهروندان دو كشور نيازي به ويزا ندارن كه البته اون هم الان كه بريتانيا ميخواد از بريتانيا جدا بشه نكته خيلي مهميه و بحث هاي زيادي رو به راه انداخته)
خلاصه صبح شنبه به سمت بلفاست (پایتخت ایرلند شمالی) راه افتادیم. از اینجا تا بلفاست فقط 2 ساعت راه بود. همىنطور كه گفته بودم نکته مهم در مورد ورود به ایرلند شمالی این بود که با اینکه ایرلند شمالی جزء بریتانیاست و ایرلند عضو توافقنامه شنگن نیست، برای رفع مشکلات و دردسر های مرزی دو کشور تصمیم گرفتند عبور و مرور از مرز آزاد و نیاز به ویزا نباشه. پس مثل مرز های اتحادیه اروپا خبری از پست های بازرسی مرزی یا حتی تابلویی که وارد خاک اون کشور شدیم نبود و فقط با وارد شدن به ایرلند شمالی و دیدن پرچم های بریتانیا میشد فهمید که مرز رو رد کردیم. این شاید اولین نکته جالب و چشمگیر ایرلند شمالی بود; پرچم بریتانیا یا (یونیون جک Union Jack). احتمالا این پرچم معروف رو قبلا دیده اید اما شاید کمتر کسی فکر کند که این پرچم متشکل از سه نماد یا پرچم قدیس سه پادشاهی اسکاتلد، انگلیس و ایرلند هست که با هم امپراطوری بریتانیا رو در سال 1801 تشکیل دادن. (ولز پادشاهی چهارم بود که اون موقع قدرت زیادی نداشت پس پرچمش که به رنگ سبز و سفید و یک اژدها است در یونیون جک گنجانده نشده) در نتیجه یونیون جک متشکل از پرچم آبی با صلیب ضربدری سنت آندروی اسکاتلند، پرچم سفید با صلیبی ضربدری به رنگ قرمز سنت پاتریک ایرلند و پرچم صلیب سرخ با پس زمینه سفید سنت جورج انگلیس هست که روی هم پرچم بريتانيا يا يونيون جك رو تشکیل میدن. این سه قدیس این پادشاهی های قدیمی بريتانيا بودند.
بلفاست: بعد ازحدود ٤٠ دقيقه از عبور از مرز بلفاست رسیدیم. یا اینکه در يك جزیره بودیم، اما ساختمان ها و کلا شهر با جنوب خیلی فرق میکرد. از لحاظی مدرن تر و در عین حال قدیمی تر هم بود. مثلا آپارتمان های بزرگی داشت، چیزی که در دوبلین به ندرت پیدا میشه، اما خود شهر تمیزی و طراوت دوبلین رو نداشت. از قبل شنیده بودم که شهر امنی نیست و دزد و معتاد هم زیاد داره. نکته دوم که نسبت به دوبلین متفاوت بود واحد پول پوند بود که در ایرلند شمالی استفاده میشد. برای اولین بار اسکناس هایی با عکس ملکه الیزابت دیدم. پوند هم از یورو گران تر بود. به مرکز شهر رفتیم و بعد از پارک کردن ماشین به ساختمان شورای شهر رفتیم.
شورای شهر بلفاست ساختمانی زیبا و قدیمی که اتفاقی به یک تور داخل ساختمان رسیده بودیم. پیرمردی که قطعا بیشتر از 70 سال داشت ما رو در ساختمان گرداند و درباره اتاق ها و طراحی ساختمان و غیره توضیح میداد. اتاقی که مجلس شورا در آن برگذار میشد خیلی جالب بود. صندلی که ملکه بریتانیا در آن مینشست و به صحبت های نمایندگان گوش میداد هنوز آنجا بود و میتوانستیم روی همه صندلی ها بشینیم و عکس بندازیم! یک رسم جالب که از زمان های قدیم باقی مونده بود این بود که شهردار به یک نقاش پول میده تا عکسش رو بکشه و به دیواار وصب کنند. بعضی از نقاشی ها خیلی مدرن تر بود مثلا یک پهردار جوان نقاشی از خودش در اتوبوس گذاشته کشیده بود یا یکی با لباس دو کشیده شده بود!
موزه تایتانیک: خلاصه بعد از بازدید از شورای شهر و خیابان های اطرافش به سمت جای توریستی اصلی شهر که موزه تایتانیک هست رفتیم. (البته فهمیدیم که خیلیا گول اسمش رو خوردن و واقعا جالب نبود) اما به هر حال کشتی معروف تایتانیک در بلفاست ساخته و به سمت آمریکا حرکتش رو شروع کرده بود. این "موزه" هم از بیرون با ظاهری بسیار مدرن و زیبا ساخته شده بود اما در داخل فقط توضیحاتی درباره کشتی سازی بلفاست و مراحل ساخت تایتانیک بود و واقعا بخش خیلی کمش درباره خود تایتانیک بود. البته نکته ای که همش به اون فکر میکردم این بود که این ها برای تقریبا هیچی انقدر تبلیغ و هزینه کردند و ما چه جا ها و بنا های فوق الهاده ای داریم اما با حداقل توجه و مدیریت اون ها رو به نابودی میرسونیم. به عنوان مثال در این موزه یک سیستم عجیب غریبی مثل ترن های شهربازی درست کرده بودن که البته با سرعتی کم ما رو دور یک اتاق بزرگ میگرداند و اطلاعاتی دریاره شغل کارگران میداد! کار های خلاقانه ای هم کرده بودند مثلا وقتی در اون ترن از کنار کوره آهن میگذشتیم حرارت رو میشد حس کرد و با نور و چیز های دیگه هم افکت های جالبی درست کرده بودند. یا مثلا یک اتاق کنفرانس بزرگ درست کرده بودند و با یک صفحه بزرگ مثل سینما تصاویری واقعا از بقایای تایتانیک زیر آب پخش میشد و روی زمین هم به شکل سه بعدی تصاویری پخش مشد که انگار ما روی کشتی هستیم! اما در کل هم این مستند، هم بقیه اون اطلاعات درباره کارگران و غیره در اینترنت هم هست، اما نکته مهم وقت و اهمیتی بود که به کوچکترین چیز میدن و باهاش پول در میارن و توریست جذب میکنن، راستی پول بلیطش 60 پوند بود!!
قلعه استورمونت: خلاصه بعد از این به پارلمان ایرلند شمالی رفتیم. ساختمانی به نام استورمونت کسل (Stormont Castle) ساختمانی بسیار زیبا با فضای سبز بزرگی که دورش بود. این ساختمان محلی بود که قوانین ظالمانه ای ضد کاتولیک های ایرلند شمالی تصویب شد و باعث خشونت و خشم بین این دو قشر شد. جلوی ساختمان هم مجسمه ادوارد کارسون بنیارگزار ایرلند شمالی و یک پروتستان وفادار به ملکه بود و به شدت از کاتولیک ها نفرت داشت و مثلا گفته بود "اگر یک کاتولیک و پروتستان با یک سطح توانایی و حرفه برای کار آمدند، حتما کار رو به پروتستان بدید چون این کشوری پروتستان برای مردم پروتستان است!" این در حالی بود که 40 درصد مردم اولستر کاتولیک بودن و با این که اقلیت محسوب میشدن، اقلیت خیلی کمی هم نبودند. خلاصه کمی عکس انداختیم و بعد به سمت قلعه Carrickfergus که در شرق بلفاست قرار داشت حرکت کردیم.
قلعه کریک فرگوس: همونطور که گفتم شهر کوچک کریک فرگوس در شرق ایرلند شمالی بود و نکته جالبش این بود که میشد اسکاتلند رو دید. این نزدیک ترین نقطه جزیره ایرلند به جزیره بریتانیا بود. انقدر نزدیک بود که میشد قشنگ خانه ها و ماشین ها حتی گوسفند هایی که در زمین های اسکاتلند در حال چرا بودند هم دید! دیگر نکته این شهر هم قلعه کریک فرگوس بود بود که در منطقه ای فوق العاده استراتژیک برای دفاع در مقابل اسکاتلندی ها بنا شده بود. البته قلعه تاریخ جالبی داره و چندین بار توسط انگلیس، اسکاتلند و حتی فرانسه فتح شد و در موفقیت آمیز ترین مورد این شهر توسط کینگ ویلیام اسکاتلند در 1690 میلادی با نقشه ای جالب فتح شد و باعث شد این شهر تا الان ریشه های اسکاتلندی پیدا کنه. مثلا لحجه ها و اسامی اسکاتلندی بود (نام شهر که کریک فرگوس هست هم از نام اسکاتلندی فرگوس که از سنت فرگوس اسکاتلند میاد هست و این نام خانوادگی بسیار مرسومی در اسکاتلند هست مثلا سر الکس فرگوسن سرمربی معروف منچستر یونایتد که اسکاتلندی بود) خلاصه ویلیام در ایستر یا عید پاک که جنگ ممنوعه یواشکی از اسکاتلند لشگرکشی میکنه و در غافلگیری محض مردم شهر قلعه رو فتح میکنه و افراد رو سر میزنه. ( راستی همونطور که میتونید حدس بزنید من علاقه خاصی به پرچم ها و نماد و سمبل های مختلف دارم و در این مسافرت هم نمونه های خیلی جالبی دیدم که البته در سفرمون به دیگر شهر ایرلند شمالی جالب تر هم میشه، البته میدونم شاید برای کس دیگری جالب نباشه ولی صرفا جهت اطلاع این رو بگم که در سردر قلعه پرچم زرد رنگ بزرگی با یک شیر قرمز رنگ جلوی ورودی قلعه بود که ضمن اون پرچم آبی سفیدی که قبلا گفتم، دیگر پرچم اسکاتلند و پرچم همین کینگ ویلیامه که در سردر قلعه اش نصب شده بود)
خلاصه بعد به سمت b&B (یجورایی میشه گفت مسافرخانه که حالت ویلا داره و در اینجا خیلی زیاده) حرکت کردیم. اون در استان دونگال ایرلند جنوبی یعنی باید از بریتانیا خارج میشدیم. نکته جالب در مورد ایرلند اینه که استان دونگال که مرز غربی ایرلند شمالی میشه تا شمال ایرلند شمالی ادامه داره یعنی شمالی ترین نقاط ایرلند در استان دونگال هست و بخش ایرلند جنوبیست. برنامه فردا هم بازدید از شمال ایرلند بود که بعدا بهش میرسیم.
دونگال: نکته مهم استان دونگال این هست که به زیبایی های طبیعیش معروفه و پر از دریاچه های بزرگ و دره های زیباست و اتفاقا شهری که بی اند بی ما توش بود کنار یک دریاچه فوق العاده زیبا بود. در راهش چند جا وایسادیم و از منظره لذت بردیم و عکس انداختیم. جاده ها واقعا زیبا بودن. راستش من تا حالا انقدر مجذوب یک منظره نشده بودم! و یک جا نوری که توی دریاچه افتاده بود واقعا همه چیز رو مثل این فیلم های تخیلی کرده بود. حتی صبح زود خودم پا شدم و تنهایی دوباره تا اونجا رفتم! از پنجره هم دریاچه معلوم بود و واقعا اتاق خوبی بود. (در ضمن این کار رو در روستا های ایران هم میشه کرد چون این بی اند بی ها عملا خانه های شخصی هستن که در اختیار توریست ها قرار داده میشه و درآمد خوبی برای خانواده ها داره) این جاده که Wild Atlantic Way (جاده اطلس وحشی) نام داره در طول مرز دریایی این جزیره با اقیانوس اطلس هست و جاهای دیدنی کوچک و بزرگ و روستا ها و شهر های مختلفی رو به مراکز توریستی تبدیل کرده. این جاده در سال 2015 احداث شد و تا الان حدود 40 میلیون توریست سالانه ازش بازدید میکنن. این جاده قسمتی شمالی و قسمتی جنوبی داره که ما از قسمت شمالی این به چند نقطه مهم رفتیم، مثل نقطه مالین (Mallin Point) که شمالی ترین نقطه ایرلند هست. نکته مهم این هست که استان دونگال قسمتی از جمهوری ایرلند هست و کاملا نصف ایرلند شمالی (اولستر) رو میپوشونه و یعنی شمالی ترین نقاط ایرلند در جمهوری ایرلند قرار دارند. ما همینطور این مسیر رو به سمت شمال ادامه دادیم تا به شهر مرزی و مهم دری رسیدیم.
دِری (Derry): دری، یک شهر بزرگ و مرزی در ایرلند شمالی هست. شهری که اوج همه درگیری ها و خشونت های سال های گذشته بود و هنوز هم تاریخ تاریک خودش رو کاملا پشت سر نگذاشته بود. حتي اسمش هم مايه بحث ها و دعوا هاي قوميتيه (اسم اصلي اين شهر دري بود اما وقتي در صده ١٦٠٠ ميلادي بريتانيا در اين شهر با مهاجران لندني و اسكاتلندي شهرك سازي ميكنه نامش رو به لاندن دري (Londonderry) تغيير ميده و اين باعث شده همه ايرلندي هاي كاتوليك بگن دري در حالي كه نام رسمي هنوز هم لاندن دري هست، بخاطر همين اين باعث دعوا و بحث ميشه و حتي توي جاده هم بعضي تابلو ها قسمت لاندن رو با رنگ پوشانده بودن تا فقط دري بمونه!!) البته اين كوچك ترين مثال درگيري ها و اثدات درگيري هاي پابرجاي قوميتي بود، چيزي كه با اينكه انتظارش رو داشتم اصلا فكر نميكردم تا اين حد واضح و زنده باشه…
اما از شهر دري باید بگم كه راستش وارد که شدیم حس کردم خیلی شهر مدرن و در عین حال تاریخی هست، برخلاف اکثر شهر های ایرلند حتی دوبلین و بلفاست. واقعا زيبا بود و مثلا مرکز شهر کاملا شکل قدیمی خودش رو حفظ کرده بود و میشد روی دیوار شهر راه رفت! دیواری بسیار قطور و بلند که دور تا دور مرکز شهر قدیمی شهر بود و از کنار کاتدرال بسیار زیبای شهر و چندي ديگر از جاهاي قريمي شهر میگذشت. از روي ديوار كه ميرفتيم، ارتفاع بيشتر ميشد و در اواخر ديوار يك حالت حومه اي پيدا شده بود و ميشد كل شهر رو ديد. جالبترين نكته براي من اينجا بود كه همه نقشه ها و عكس هايي كه در تاريخ خونده بودم رو به صورت واقعي تونستم ببينم؛ مناطق كاتوليك و پروتستان كه با هم يك كوچه يا خيابان فاصله داشتن. هر كدام با پرچم ها و نماد هاي خودشون مشخص كرده بودن كه منطقه كدوم قوميت هست! چسبيده به ضلع شرقي ديوار، بزرگترين منطقه يونيونيست ها (وفاداران به بريتانيا و ملكه) در دري بود كه پروتستان هستن و ميخواهند قسمتي از بريتانيا بمونن. اول از همه پرچم بزرگ بريتانيا و ايرلند شمالي بود كه به موازات هم به احتزاز در اومده بود. روي يك ديوار به واژه "لاندن دري" نوشته شده بود و زيرش هم با فونت كوچكتر نوشته بودن "نوار غزه منطقه فاداران هست؛ تحت محاسره اما تسليم نيستيم"!! (اينجا يك توضيحي بدم كه حدود يست سال پيش در خيايبان هاي دري و شهر هاي ديگه اولستر خون و خونريزي شديدي ميان يونيونيست هاي پروتستان و جمهوري خواه هاي كاتوليك بود و گروه (تروريستي) IRA با بمب گزاري هاي مختلف حملات و اذيت هاي پليس بريتانيا كه توسط پروتستان ها اداره ميشد رو پاسخ ميداد، تا اينكه در سال ١٩٩٦ توافقنامه اي بين دو طرف در رود عيد پاك امضا شد كه به "توافقنامه عيد پاك" يا Good Friday Agreement معروف شد. در اين توافقنامه اومده بود كه خشونت پايان پيدا ميكنه و هر دو طرف حق شليك يا حمله به هم رو ندارن. اين نوشته روي منطقه پروتستان ها هم عملا به اين اشاره كرده كه اگر اين صلحنامه نبود تسليمي در كار نيست و آماده جنگ هستيم! قضيه نوار غزه رو هم در ادامه توضيح ميدم)
خلاصه كارمون در مركز شهر كه تموم شد تصميم گرفتيم به مركز كاتىليك هاي ايرلندي شهر بريم، جايي كه يكي از سمبليك ترين بنا هاي ايرلند قرار داره. اين بنا كه در ميدان ورودي شهر قرار گرفته بود به شكل خيلي ساده اي فقط يك ديوار بزرگ بود كه روي اون نوشته بود "شما اكنون وارد 'دري آزاد' ميشويد" خيلي ساده اما پر معنا. روي ساختمان هاي اطراف هم نقاشي هاي بزرگي از سربازان و بمب گزاري ها كشيده شده بود تا دوباره جنايات ضد كاتوليك ها رو يادآوري كنه. راستش فضاي خيلي پرتنشي بود و براي اولين بار در اروپا حس كردم وسط يك منطقه جنگي هستم، فضاي خيلي سنگيني داشت و مردم دو گروه واقعا از هم متنفر بودن و يك برگ كاغذ تنها چيزي بود كه باعث شده صلح نگداشته بشه، همه منتظر يك شليك، يك كشته بودن تا دوباره با هم بجنگن…
اما اينجا شايد جالبترين چیزی اي كه تا حالا در ایرلند ديدم رو بگم. روي تير چراغ برگ هاي اطراف اين منطقه و كلا مناطق كاتوليك پرچم هاي جمهوري ايرلند و پرچم فلسطين آويخته شده بود! دليلش هم اينه كه كاتوليك ها خودشون رو با فلسطيني هاي مناطقي مقايسه ميكنن كه صهيونيست ها در اون شهرك سازي ميكنن و ميگن اين دقيقا كاريه كه بريتانيايي ها كردن. در كل كاتوليك هاي جمهوري خواه رسم دارن كه از اقليت هاي قوميتي (مظلوم) مثل فلسطين، كاتالونيا، باسك، كردستان، كوزوو و خيلي خاي ديمگه حمايت كنن و مثلا تيم سلتيك اسكاتلند كه به نوعي تيم ايرلندي هاي جمهوري خواه و كاتوليك هست بار ها بار ها بخاطر بردن پرچم هاي فلسطين به ورزشگاه جريمه و محروم شده. (اون نوار غزه اي كه در منطقه يونيونيست ها نوشته شده بود هم مثلا خطاب به كاتوليك ها بود و گفته بود كه نوار غزه اونجاست و كاتوليك ها ظالمند! البته جالبتر از اون تابلويي با نام حزب الله لبنان بود كه در اينجا گروه تروريستي محسوب ميشه و از لحاظ اينجايي ها نسب نماد حزب الله عملا با نماد داعش فرقي نداره و اينكه اين ها اين كار رو در مركز شهر كرده بودن نشون ميده كه چقدر جدي و مسمم هستن!
در كل فضاي فوق العاده سنگيني بود. حتي با قدم زدن در خيابانها ميشد فهميد كه اين منطقه متعلق به كاتوليك هاست يا پروتستانها. هر گروه از شركت ها و چيز هاي مختلف خودش دفاع و حمايت ميكرد مثلا در مناطق كاتوليك آبجو فروشي هاي گينس ايرلند و كارلزبرگ كه شركت هاي با پيشينه كاتوليك هستن پيدا ميشد و آبجو فروش هاي مناطق پروتستان بودوايزربريتانيا بود كه پروتستان هست! كلا در اروپا فرهنگ حمايت از صنايع و در كل چيز هاي محلي خيلي نكته جالبيه و بهترين مثالش در فوتبال هست كه همه تيم ها طرفدار دارن و مثل ايران نيست كه چه شما در اهواز زندگي كني يا مشهد يا استقلالي هستي يا پرسپوليسي (بدون هيچ دليل خاصي) درحالي كه در اروپا تيم ها تاريخ خاصي دارن و طرفداران هم با توجه به اون از تيمي كه بهشون ميخوره حمايت ميكنن. مثلا منچسترسيتي تيم كاتوليك هاي قشر مياني و سطح بالاي منچستره و منچستريونايتد تيم قشر كارگر و پروتستان شهره و بخاطر همين طرفداراي يونايتد بيشترن. همينطور در مادريد دقيقا به همين شكل رئال و اتلتيكو و در ميلان، اينتر و ميلان تفاوت هاي كلاس اقتصادي دارن. البته به هر حال هر كس تيم شهر خودش رو حمايت ميكنه و واقعا بي دليل نيست كه در هر زمينه اي پيشرفت دارن…
خلاصه ديدن شهر دري براي من به شخصه خيلي جالب بود چون سه سال همه اين صحنه ها رو در كتاب ها خونده بودم و از نزديك ديدنشون برام واقعا تجربه جالبي بود. به هر حال به آخرين مقصدمون حركت كرديم. يكي از معروف ترين نقاط ايرلند كه ثبت جهاني هم شده به نام Giant’s Causeway در شمال ايرلند شمالي. بعد از حدود يك ساعت رسيديم. در كنار اين منطقه يك ساختمان شيك و زيباي توريستي ساخته بودن كه درباره اين مكان زيبا توصيح ميداد (خدا رو شكر بسته بود وگرنه ٦٠ يورو ديگه هم بايد ميداديم براي هيچ!!) اما در كل اين چيزيه كه من هميشه ميگم مثلا در جاهايي مثل تخت جمشيد و پاسارگاد بايد يه همچين كارايي بكنن كه توريست بيشتري جذب بشه و اطلاعات جالبتري هم داده بشه. همونطور كه تو اين سه سال ديدم اين ها كه هيچي ندارن انقدر سرمايه گذاري ميكنن و ٥٠ ميليون توريست به كشورشون ميارن و ما كه اين همه جاي فوق العاده ديدني داريم با مديريت ضعيف توريست كه جذب نميكنيم هيچ، اين بناهارو به نابودي هم ميرسىونيم…
Giant's Causeway: خلاصه با پياده روي از كنار يك مسير كوهستاني به كتار آب رسيديم. اين (جاينتس كازوي) عملا يك صخره بلند از سنگ آهك بوده كه در طول ساليان زياد و بخاطر فرسايش در اثر برخورد موج ها به شكل پله پله اي در اومده و همه اين قطعه هاي پله اي تقريبا دقيقا يك اندازه و يك شكل هستند! جاي زيبايي بود و البته اسمش كه معني "مسير (فرار) غول) هست از يك افسانه قديمي ايرلندي مياد كه يك غول ايرلندي يك غول بزرگ اسكاتلندي كه خيلي ظالم و بد بوده رو به چالش ميكشه اما اسكاتلنديه خيلي بزرگتر بوده و وقتي به خونه مياد ميپرسه چكار كنه و خانومش بهش ميگه به جاي بچه روي تخت خواب بخواب. وقتي غول اسكاتلندي براي نبرد مياد از زن ميپرسه پس غوله كو و اون ميگه نميدونم اما اين بچمه كه اينجا خوابيده و وقتي غول اسكاتلندي اندازه بزرگ به رو ميبينه با خودش فكد ميكنه اگر بچه انقدر بزرگه پس پدره چه اندازه ايه و فرار ميكنه، در راهش اين سنگ ها رو ميشكنه و به شكل پله پله در مياره تا از روش فرار كنه!
(خيلي داستان چاخانيه ولي به هر حال اسمش از اينجا مياد:))
بعد از بازديد از اينجا به سمت دوبلين حركت كرديم. اين عملا آخرين بخش بزرگ ايرلند بود كه تا حالا نديده بوديم و براي من ديدن شهر هايي مثل دري و بلفاست و اينكه تاريخ هنوز هم در اونجا زندست واقعا تجربه جالبي بود و از همه مهمتر اينكه يك بخش كوچك اين كشور انقدر با بقيه جاها متفاوته و تاريخ خاص خودش رو داره. بعد از اين مسافرت شايد ديگه جاي ديگه اي در ايرلند نريم و براي بازگشت به ايران اماده بشيم!


اما به طرز جالبی من همیشه از بقیه کلاس تو انگلیسی بهترم و این دفعه هم خیلی راضی بودم و حالا باید ببینیم چی میشه. امتحانات تاریخ و بیزینس هم خیلی سخت بود و الان واقعا خوشحالم که این امتحانا بالاخره تموم شدن. یه چیز سخت دیگه هم این بود که امتحانا در ماه رمضان افتاده بود و البته با اصرار مامان و بابا اون یکی دو هفته رو نگرفتم ولی ماه رمضون امسال خیلی سخت بود و باید 20 ساعت روزه میگرفتیم!!
البته برای من که درگیر امتحانات و اینجور چیز ها بودم زودتر گذشت.
البته هنوز دو ماه دیگه تا وقتی برگردیم مونده و تا اونوقت باز هم دوستان رو میبینیم.
امیرپارسا ناظمی متولد 17 اسفند 1380 هستم. تا هفت سالگی نویسنده ی این وبلاگ پدرم بود و از اون موقع تا حالا خاطراتم را خودم می نویسم. من علاقه دارم در اینجا درمورد خاطرات خودم از خانواده و دوستان، سفر، فرهنگ مردم، یادگیری زبان و اتفاقاتی که در شهر و مدرسه می افتد و خلاصه خاطرات حاصل از گذر ایام را بنویسم.