آموزش مهارت های مطالعه در مدرسه

قبل از امتحانات کریسمس، دو معلم از مدرسه های دیگه برای یک روز کامل به مدرسه ی ما اومدند و درمورد موضوعاتی که تا حالا با اون به صورت اصولی آشنا نبودیم یعنی "مهارت های مطالعه" صحبت کردند. من در این مطلب خلاصه ای از اون روز و چیز هایی که معلم ها در این برنامه آموزشی تگفتند و برای من خیلی کمک کننده بود رو می نویسم.

اول از همه منظور از "مهارت های مطالعه" (Study skills)، برای درس های مدرسه هست و در ایرلند این موضوع  مثل بقیه ی دروس، معلم خودش رو داره و افراد متخصص در تدریس این مهارت ها به مدرسه های مختلف می روند و با بچه ها صحبت می کنن.

این توضیح را بدهم که فقط برای کلاس ما نبود و برای همه ی پایه ها یک بار در سال این برنامه گذاشته می شه. روش کارشون اینه که ما به دو گروه تقسیم شدیم و یک معلم هر کدوم از گروه ها رو به یک کلاس برد و برای دو ساعت باهامون صحبت کرد. البته بعد از دو ساعت ما حدود 50 دقیقه برای غذا خوردن فرصت داشتیم و بعدش معلم گروه ها جاشون رو با هم عوض کردن و هرکدوم توضیحات معلم قبلی رو توضیح بیشتری دادن.

ـ معلم اول،‌ قبل از اینکه چیزی برای مطالعه و یاد گرفتن بهمون بگه  "سه نکته ضروری برای موفقیت در مدرسه" را برامون توضیح داد:  1. "انگیزه" 2. "به خود باور داشتن" 3. "یک روش خوب برای درس خوندن"

معلم به ما گفت که روش مطالعه خیلی با کتاب برداشتن و خوندنش فرق میکنه و اتفاقا مهم تر هم هست. بعدش در مورد مطلب دیگه ای یعنی "هدف گذاشتن" صحبت کرد. به ما گفت که یک دفترچه به نام "دفترچه هدف ها" داشته باشیم که در اون هر هفته برای خودمون چند تا هدف واقعی گرایانه میذاریم و باید تا آخر اون هفته این هدف ها رو تونسته باشیم بهش برسیم (مثلا هدف میتونه این باشه که روزی 10 تا کلمه که معنیش رو نمیدونستیم و توی امتحان اشتباه نوشتیم رو یاد بگیریم یا تا آخر هفته 5 صفحه از درس های قبلی رو دوره کنیم)

معلم اول ما که در مدرسه خودش جدا از مهارت های مطالعه، معلم جغرافی هم هست به ما یک برگه که در اون اطلاعاتی در مورد باران اسیدی نوشته شده بود داد و ازمون پرسید که اگر قرار باشه از این همین الان امتحان داشته باشیم و حدود 5 دقیقه فرصت برای مطالعه مطلب داشته باشیم چه کار می کنیم؟ به ما 5 دقیقه فرصت داد و ما هم شروع به خوندن و حفظ کردنش کردیم . بعد از اینکه زمان تموم شد به ما گفت راه درست اینه که یادداشت برداری کنیم. در یک پاورپوینت هم اون رو کاملا توضیح داد. (به ما یک بروشور هم دادند که چکیده صحبت های هر دو معلم در اون نوشته شده بود.

  بعد از 50 دقیقه زنگ تفریح، با معلم دوم که در مدرسه شون علوم (شیمی) درس می دهد کلاس داشتیم که برای ما  درباره "مدیریت زمان" صحبت کرد و اولین نکته ای که به ما گفت، درست کردن یه جدول زمانی برای خودمون بود تا کار هایی که بعد مدرسه باید انجام بدیم رو داخلش بنویسیم.

نکته خیلی جالب (که تو ایران همیشه برعکس فکر میکنن) که گفت این بود که همیشه باید یک "زمان اختصاص داده شده" یا (commited time) در اون جدول داشته باشیم که این زمان برای کار هایی هست که عادت داریم بعد از مدرسه انجام بدیم که این کارها یا معمولا تفریحیه (مثل تماشای فیلم و سریال یا بازی کامپیوتری)  یا برنامه ریزی های ورزشی و هنری و ... (مثل تمرین ورزشی،‌ موسیقی، نقاشی و ...) خلاصه اینکه اگر معمولا یک ساعت بعد از مدرسه استراحت میکنیم و نیم ساعت هم یک سریال میبینیم نباید این ها رو حذف بکنیم و در عوض باید طوری زمان رو مدیریت کرد که هم به این کار ها برسیم هم درس و مدرسه. همچنین برامون در مورد نوشتن تکالیف هم گفت که اول از سخت ترین مشق ها شروع کنیم و بعد از 20 دقیقه حتما یه استراحت کوچک بکنیم مثلا به یک آهنگ گوش کنیم یا یکی دو صفحه کتاب غیر درسی بخونیم یا یه دقه بریم پیش بابا و مامان و توی پذیرایی.

به ما گفته شد که بیشترین وقتی که برای مشق (نوشتنی و یادگرفتنی و دوره) می گذاریم 2 ساعت و نیم هست و اگر این زمان را رعایت بکنیم، نه کمتر و نه بیشتر کاملا کافیه. باید از چیز هایی که حواسمون رو پرت میکنه هم دوری کنیم مثلا موبایلمون رو کنارمون نذاریم یا دراز کشیده درس نخونیم.

ـ مطلب بعدی هم "روش S.E.S" نام داشت که اینطوریه که یک موضوع درسی رو انتخاب میکنیم. قبل از خوندن و یادداشت برداشتن از خودمون امتحان میگیریم و به مدت 3 دقیقه هر چقدر جمله که در مورد اون موضوع یادمون میاد رو مینویسیم. 15 دقیقه اون موضوع رو میخونیم و یادداشت می نویسیم و در نهایت کاری که اولش کردیم رو به مدت 2 دقیقه دوباره انجام میدیم. بعد هرچیزی که اشتباه نوشتیم یا ننوشتیم رو دورش خط میکشیم یا یادداشتش میکنیم تا دفعه بعد یک نگاه کوچک به چیز هایی که درس نوشته بودیم بکنیم و چیز هایی که غلط نوشتیم رو میخونیم تا اصلا اون ها رو اشتباه نگیریم.

ـ مطلب بعدی درباره "مرور درس ها" بود. مرور کردن درس ها باعث موفقیت در "خوندنی" که قبلا انجام دادیم میشه و تا وقتی که چیزی که خوندیم رو مرور نکنیم، اون اطلاعات یادمون میره و فایده ای نداره. نکتش اینه که "مرور کردن" اصلا "دوباره خوندن" نیست و جالبه که مرور کردن اصولی نباید بیشتر از 5 دقیقه طول بکشه! راهش اینه که بدون نگاه به کتاب یا یادداشت ها، سریع هر چیزی که درباره یک موضوعی که قبلا خونده بودیمش یادمون میاد رو روی یک کاغذ بنویسیم. (حتی اگر خیلی کم یادمون مونده باشه اشکالی نداره) این فقط 2 دقیقه طول میکشه. بعد یادداشت هامون که قبلا از اون درس برداشته شده بود رو بیرون بیاریم و خیلی تمیز دور چیزایی که اشتباه نوشتیم یا یادمون رفته بوده را دایره بکشیم. بعد هم دوباره یادداشت ها رو بذاریم توی پوشه مون و اگر هر شب 10 دقیقه هر یادداشت رو بیرون بیاریم و کلماتی که دورش دایره کشیده شده رو بخونیم به آسونی برای امتحاناتهمه چیز یادمون میمونه و این کار مرور کردن خیلی برای امتحانات بزرگ (مثل امتحانات کریسمس یا تابستان) که باید اطلاعات زیادی تو ذهنمون بمونه کمک میکنه.

ـ مطلب آخر هم یادگیری در کلاس بود که مهم ترین قسمت کل یاد گرفتن درس هاست چون اولین جاییه که یاد میگیریم. باید سر کلاس سوال بپرسیم و کلا در کلاس فعال باشیم. این باعث میشه معلم هم ببینه که ما داریم تلاش میکنیم و میتونه روی نمره هامون هم تاثیر داشاته باشه.

نکته جالب اینه که چقدر خوب و راحت به بچه ها چطور درس خوندن رو یاد میدن و برای سخت ترین امتحانا آماده میکنن. مسئله عجیب و ناراحت کننده هم اینه که در ایران درس ها بی ربط تر و سخت تر از اینجا هستن و با این حال همه انتظار نمره عالی گرفتن دارن ولی اصلا کسی از روش های خوب برای درس خوندن چیزی نمی دونه و همه ساعت ها وقت میذارن و فقط مطلب حفظ می کنند، مثلا یکی از معلم های ابتدایی من در ایران افتخار میکرد که دخترش یک ماه کامل از خونه بیرون نرفت و فقط و فقط درس میخوند و بخاطر همین در کنکور رکورد زد اما اینجا میگن که همه چیز سر جای خودش حتی روزانه  یک ساعت و نیم وقت برای تفریح اشکالی نداره تازه در اینجا هر دو روز در هفته یک ساعت بعد از مدرسه تمرین راگبی هست و اگر یک همچین چیزی در ایران بود نمی دونم دیگه چه اتفاقی می افتاد!

من خیلی وقت بود که می خواستم این مطلب رو بنویسم و کلا این قضیه هم دو هفته قبل از امتحانات کریسمس بود، بابام هم ازم خواسته بود که یه مطلب خلاصه ای داشته باشم اما جا داره از بابای علی نوریان هم تشکر کنم که در نظرات به من پیشنهاد داده بود درباره نحوه درس خواندن در ایرلند بنویسم.  به هر حال خودم هم خیلی دوست داشتم در این مورد بنویسم اما حسابی درگیر مدرسه و امتحانا بودم و  وقت نشده بود این مطلب رو بنویسم.

پ.ن. هفته پیش دوباره همون گروه سال قبل اومدن و البته اینبار توضیحاتشون سطح بالاتر و در رابطه با راههای موفقیت در مطالعه از طریق نحوه نت برداری و مدیریت زمان بود.  فعلا عکس چهارصفحه از مطالبی که را که توضیح دادند اینجا می گذارم. اگه وقت شد بعدا می نویسم 29 دی 1395

 

سال نوی میلادی 2016

این مطلب آخرین مطلب من در سال 2015 در فاصله فقط دو ساعت تا مراسم سال نوی میلادی به وقت دوبلین است که دوست دارم اینجا مروری بر اتفاقاتی که در این سال برام افتاد بکنم و شاید یه نیم نگاهی هم به کارایی که تو سال پیش رو می خواهم بکنم داشته باشم.

اول اینکه سال 2015،‌ اگر مهم ترین نباشه، سال بسیار ارزشمندی در زندگی من بود، چون اولین سال زندگی در ایرلند کامل شد و خدا رو شکر پر از موفقیت های کوچک و بزرگ بود. قطعا مهم ترین موفقیتم در این سال نتایج خوبی که در درس های بسیار سخت و پرحجم اینجا گرفتم بود،‌ چیزی که نه تنها با وجود همه ی بچه های ایرلندی کلاس در اولین سال حرفی برای گفتن داشتم، بلکه تقریبا تو همه ی امتحانا و همه درس ها نمرم بین 3 تای برتر کلاس بوده و تبدیل به کسی شدم که همه روم حساب میکنن. امیدوارم در سال میلادی پیش رو هم بتونم همین رو ادامه بدم و به قول اینجایی ها "keep it up" بکنم

جدا از درس و مشق، با اینکه بخاطر هوای بد اینجا خیلی نمیشه کار خاصی کرد در این در وقت آزاد کتاب های زیادی هم خوندم که دو تا از مهم ترینشون که البته برای مدرسه هم استفاده شد کتاب "wonder" (نوشته RJ Palacio) که در مورد یه پسر بچه با مشکل مادرزادی که صورتش رو بدشکل و عجیب غریب کرده، هست که به سن مدرسه رفتن رسیده و ماجرا هاش در مدرسش از زبان خودش و دوستاش که باهاش اول برخورد جالبی نداشتن هست. کتاب دوم هم "Girl stolen" (نوشته April Henry) درباره یک دختر نابینا که وقتی پرستارش اون رو توی ماشین تنها میذاره تا بره از داروخانه چند تا دارو بخره، ماشین با او که توشه دزدیده میشه و ماجرای این دختر نابینا در کنار گروه آدم رباهایی که خیلی از نابینا بودن این دختر غافلگیر و از دست اون دزد که بی تجربه بوده عصبانی میشن و او براشون حسابی دردسر درست میکنه و آخر تصمیم میگیرن که بکشنش و از اونجایی که پدر این دختر هم صاحب کل کمپانی نایک در آمریکا هست و دزدا می خوان حسابی ازش پول زور بگیرن. ولی دختره آخر با ماجرای جالب و هیجان انگیزی با اینکه نابینا بوده فرار میکنه.

همچنین سال 2015 اولین سالی بود که از ماه رمضان شروع کردم همه ی روزه هام رو گرفتم و نماز هام رو هم از اون موقع تا حالا می خونم (حتی در مدرسه). این هم خیلی اتفاق خوب و بزرگی بود که در سال این سال شروع شد.

و اما در نهایت به عنوان اولین سال کاملی که بعد از وقتی از اتریش برگشتیم از ایران دور بودم خیلی دلم تنگ شده (البته من کلا به 3 سال از ایران دور بودن عادت کردم و مشکلی نیست) ولی با اینکه ایران مشکل کم نبود (از هوا ی بدش گرفته تا فرهنگ و چیزای دیگه) ولی واقعا هیچ جا خونه ی آدم نمیشه و نتیجه گرفتم فقط اگر ایرلند این زبان انگلیسی رو نداشت واقعا هیچ خوبی خاصی نداره و قطعا زندگی در ایران رو ترجیح میدادم. شخصا بیشتر از همه دلم واسه استخر رفتن توی ایران تنگ شده چون خیلی وقته استخر نرفتم و اگر بخاطر عروسی خاله ام که بزودی هست (و احتمالا من نمیرم) ایران رفتیم اولین کاری که میکنم یه سانس دو ساعته میرم استخر! 

اما به هر حال با پایان 2015، به نصفه ی زندگی در ایرلند نزدیک شدم و برای سال جدید، اول از همه امیدوارم خودم و خانواده سلامت باشیم و بعد هم موفقیت هام در درس ها رو ادامه بدم و حتی بهتر کنم و اگه بشه شایدم یه مسافرت رفتیم خارج از ایرلند (احتمالا اسپانیا یا انگلیس). البته همونطور که گفتم خاله ام هم امسال ازدواج میکنه ولی به احتمال خیلی خیلی زیاد فقط مامانم بره و ما اینجا میمونیم :(

به هر حال با اینکه سال نوی ما الان نیست و مال ما قشنگ تره ولی سال نوی میلادی شما هم مبارک باشه و امیدوارم همگی سالی با سلامتی و پر از خبر های خوب داشته باشیم‍!

امتحانات کریسمس 2015

دو روز پیش امتحانات سخت کریسمس که از هفته ی پیش شروع شده بود رو بالاخره تموم کردم و اگه بدشانسی و بی دقتی نکرده باشم حداقل تو همه یک B (از ٪70 تا ٪85) ولی مطمئنم که توی سه چهار تا قطعا A میگیرم. امتحانای کریسمس امسال از مال پارسال هم یکم آسونتر بود هم یکم سخت تر. آسون از نظر اینکه نمی دونم چرا اصلا به اون صورت استرسی نداشتم و برای امتحانا آماده بودم (البته نزدیک بود تو یکی از امتحانا همین استرس نداشتن کار دستم بده!) و البته از چند نظر خیلی سخت تر از پارسال بود،‌ مخصوصا امتحانای تاریخ، انگلیسی و ریاضی. من و جیمز (که در مطلب قبلی توضیحش رو دادم) معمولا دو نفری هستیم که بالاتر از همه میگیریم و من هم خیلی تاریخ رو دوست دارم و ازش لذت میبرم هم اینکه خیلی هم توش خوبم و کلا خیلی نمره های عالی میگیرم و معلممون هم قبل از امتحانا به کلاس گفت که حداقل 5 نفر باید A بگیرن و به من و جیمز گفت شما دو تا قطعا باید یکی از اونا باشید.

اما امتحان خیلی خیلی سخت بود و سوال اولش سه تا متن داده بود که باید میخوندیمشون و به سوالا جواب میدادیم. حالا متن نامه ی مارتین لوتر به پاپ کاتولیک ها در سال 1520 میلادی بود که تنها کاری که کرده بودن،‌متن اصلی به زبان آلمانیو به انگلیسی بسیار قدیمی و کلمات عجیب قریب ترجمه کردن و تازه سوالاشم خیلی سخت بود و بعضی کلماتش اصلا به گوشم هم نخورده بود. ولی به هر حال فکر کنم اونو بد ندادم اما مطمئنم توش به هر حال کلی غلط دارم ولی بقیه ی امتحانو عالی دادم و اگه همه چی درست پیش رفته باشه واقعا نباید تو اونم غلطی داشته باشم. این معلم تاریخ ما هم یه عادت داره که بعد از هر امتحان نتیجش رو برای بابا اس ام اس مسکنه من از این کار خیلی خوشم میاد چون اون استرس زمان کارنامه گرفتن رو دیگه نداری. خلاصه من از این امتحان ٪80 که B هست گرفتم. اول خیلی شوکه شده بودم و حسابی ناراحت بودم که A پرید. تازه فکر میکردم این امتحانو خوب دادم و بقیه ی امتحانا رو هم با این مقایسه میکردم پی حسابی ناراحت بودم تا اینکه فرداش رفتم مدرسه و وقتی فهمیدم جیمز ٪77 گرفته خیلی خوشحال شدم. معلممون هم یه دقیقه اومد سر کلاس و بهمون گفت که خیلی تعجب کرده که هیچکس A نگرفته و گفت که من با %80 بالاترین نمره کلاس شدم و این خیلی عالیه

امتحان انگلیسی هم باید یک متن شکسپیر رو میخوندیم و دوباره به سوالات جواب میدادیم و یک قسمت دیگش هم شعر یا (poetry) بود که من این دو تا قسمت رو خیلی عالی دادم ولی یک قسمت جدید امسال اضافه شده بود که گرامر بود و ما اصلا روش کار نکرده بودیم. گرامرش هم اصلا چیزی که آدم فکر میکنه نبود و کلماتی رو داده بود و میگفت که باید معنیشون بنویسیم و من هم اصلا اون کلمه ها حتی به گوشم هم نخورده بود و ولی به جز دو تا اونا همه رو هم درست نوشتم. بخش صفت هاشم خیلی خیلی سخت بود و من کلی اونجا اشتباه دارم ولی داشتم آخر امتحان حساب میکردم چند میشم و اگر در بدترین شرایط 30 امتیاز از 200 امتیاز امتحان از دست داده باشم %85 میشم که A هست و عالیه.

ریاضی هم دو روز قبلش آ خر هفته بود و تعطیل بودیم من هم عملا همش رو تمرین ریاضی کردم و واقعا هیچی نبود که کار نکرده باشم ولی کلا من از بچگی حسابی با ریاضی مشگل داشتم و اصلا توش خوب نیستم ولبی به هر حال سال قبل از بیشتر بچه ها بهتر بودم و بخاطر همین رفتم توی کلاس Higher level که خیلی سخت تره اما ارزش نمره هاش خیلی بالاتره. خلاصه امتحانش وحشتناک بود و خوش شانس باشم B میگیرم. کلا اصلا رو ریاضی برای A حساب نمیکنم. همون روز امتحان آلمانی هم داشتیم که بخاطر ریاضی اصلا کاری براش نکرده بودم ولی فکر کنم بالاخره توی کل امتحان که یکی دو تا غلط دارنم و فکر کنم دور و بر %99-96 اینا بگیرم و بازم بهترین نمره بشم. البته توی کلاس آلمانیمون یه پسر هستش که خیلی آلمانیش خوبه یعنی خیلی براش خوب میخونه و یکمی داره به نمره های من خیلی نزدیک میشه مثلا من سال قبل %98 شدم و اون %93 شده بود؛‌ توی محیط هم نبوده مثل من. کلا امسال هم خیلی تمرین کرده بود و من هم کلی کمکش میکنم و اون خیلی دوست داره بالاخره من و ببره و کلی با من رقابت داره ولی اگه بازم بدشانسی نیاورده باشم دوباره میبرم.

به هر حال وقتی کارنامم اومد (اگه یه اتفاق غیرمنتظره نیفتاده باشه) عکسش رو میذارم و امیدوارم همه رو خوب داده باشم.