+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 ساعت 22:14 توسط ap شماره پست: 343
20 فروردین: امروز چهارشنبه فرصت کردم درباره بازدید از موزه ی یکشنبه مطلبم را بنویسم:
یکشنبه ای که گذشت بالاخره بابا تونست برنامه ی بازدید از موزه ی ایران باستان رو با استفاده از مترو را اجرا کنه . فرقش با بازدیدهای دیگه خیلی زیاد بود! اول اینکه خانم معلم هم باهامون بود، دوم اینکه برعکس دفعه های قبل اینبار باید بجای سرویس اتوبوس از مترو استفاده می کردیم. همین باعث شده بود خیلی ها نگران باشن. اما بابا کم نیاورد و گفت اصلا مسئولیتش با من! خانم معلم هم حمایت کرد و اینجوری شد که ما رفتیم موزه. اول سوار متروی کرج شدیم چون از قبل نامه زده بودیم بلیطی نبود و مجانی اومدیم توی مترو. یک ایستگاه بعد یعنی در متروی صادقیه همه پیاده شدن.
اونجا رئیس ایستگاه اومد برای ما توضیحاتی در مورد قطارها و سیستم برق اونها داد. بعدش سوار مترو شدیم و ۱۱ ایستگاه بعد، در ایستگاه حسن آباد از مترو بیرون اومدیم. ساختمان گوشه ی میدان خیلی شبیه خارج بود یک طرف دیگه هم مجسمه های آتش نشان ها بود. از اونجا توی دو تا ستون مرتب به سمت موزه راه افتادیم. بابا ۶ تا از بچه ها را هم برای نظم گروه انتخاب کرده بود و به دست هر کدوم یک بازوبند شبرنگ بسته بود.
به خیابان سی تیر که رسیدیم بابا گفت ساختمانی که می بینید موزه است . سردر (ورودی) موزه از طاق کسری الهام گرفته شده بود. این موزه در سال 1316 توسط معمار فرانسوی ((آندره گدار)) ساخته شده است.
خلاصه وقتی وارد موزه شدیم ویترین های زیادی پر از اشیاء و ابزار مردمان باستان را دیدیم. جالب ترین چیزهایی که به نظرم راهنما در موردشون توضیح بود و من اونجا دیدم یکیش آثار پیدا شده در شهر سوخته در سیستان و بلوچستان بود. این اولین و قدیمی ترین شهر ایران است. شهری که نسبت به جاهای دیگر بسیار پیشرفته تر بوده است و برای مثال در آن زمان آن ها لوله کشی آب داشته اند و حتی چشم مصنوعی برای بیماراشون می ساختند! یک تکه پارچه از اون زمان هم مانده بود که عکسش را پایین گذاشتم. اما جالب ترین چیزی که از این شهر کشف شده و ما اونجا دیدیم، منظره ی اولین کارتون یا انیمیشن جهان بود که تصویر یک بز را که دور یک کوزه تکرار شده را نشان می دهد. وقتی این کوزه را جلوی چشمشون می چرخاندند بز شروع به حرکت می کرد!

در دیگر ویترین های این موزه نیز وسایل شکار ان دوره نگهداری می شد که از یک دوره شروع به ساخت اونها از مفرغ (ترکیب مس و قلع) کردند. دلیلش هم این بوده که مفرغ سبک تر از آهن بوده .
اونجا یکی از قسمتهایی که در آکمی جلوتر یکی از ستون های هخامنشی نگهداری می شد که به دلیل اینکه بیش از 10 متر ارتفاع داشته آن را کوچک تر کرده اند و الان 2 متر است.
روی یکی از دیوارها هم سنگ اصلی تخت جمشید که روی آن یک سرباز نیزه به دست با رنگ های آبی و سبز قشنگ بود که من جلوی همین آثار در موزه ی لوور عکس دارم و برایم خیلی جالب بود.
در آنجا توریست های آلمانی هم بودند و من از فرصت استفاده کردم و کمی با آن ها صحبت کردم! یکی از آن ها وقتی دید که من آلمانی بلدم به شدت تعجب کرد و ذوق زده شده بود و حتی با من و چندتا از بچه ها عکس انداخت.

پس از آن از موزه خارج شدیم و به محوطه ی میدان مشق یا وزارت خارجه رسیدیم. از ساختمان شهربانی دیدن کردیم و سپس سوار اتوبوس شدیم و به مدرسه برگشتیم.
به همه ی ما خیلی خیلی خوش گذشت و از اینکه با این جاهای تاریخی زیبا آشنا شدیم لذت بردیم بچه ها هم مثل من از این اردو که بابا هماهنگ کننده و مسئولش بود خیلی خوشحال بودند. امیدوارم باز هم از این اردو های خوب برویم.
پ.ن (زمانی که سرور بلاگفا سوخت حدود یک سال نوشته هام از آخر 92 تا آخرای 93 از بین رفت
تازگی متوجه شدم که بابام یک نسخه پشتیبان گرفته بوده
که حدود 70 درصد نوشته هام در اونجا هست که الان در سال 95 داریم با کمک بابا اونها را احیا می کنیم
)
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۳ ساعت 11:38 توسط امیرپارسا.
|