سفر مامان و بابا به کربلا و رفتن ما به حرم شاه عبدالعظیم

 
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم فروردین 1393 ساعت 18:30 توسط ap شماره پست: 344

دیروز صبح ساعت شش مامان و بابا و علیرضا با هواپیما به کربلا رفتند و مادربزرگم از اصفهان به تهران آمد و پیش من و صدرا ماند. ظاهرا الان در نجف هستند. بابا از علیرضا عکس فرستاده. راستش خیلی دلم براش تنگ شده.

عکس حرم حضرت عبدالعظیم

دیروز قرار شد با هم و با ماشین پدربزرگم به حرم حضرت عبدالعظیم برویم. ساعت 7 حرکت کردیم و چون ترافیک بود هشت و نیم رسیدیم. مناره های حرم رو داشتند بازسازی می کردند. در اون ساعت خیلی خلوت بود و به راحتی نمازمون رو خوندیم. دعای کمیل خوانده می شد و حتی از یک اسکوربورد بزرگ پخش می شد. ما حدود یک ساعت زیارت کردیم. در حرم به غیر از ضریح حضرت عبدالعظیم، امامزاده حمزه هم قرار دارد که برای او هم یک ضریح ساخته شده. بعد در صحن منتظر شدیم تا مادربزرگم بیاد و بعد به خانه برگشتیم.

خیلی دلم برای علیرضا تنگ شده امیدوارم اون هم در کربلا مامان و بابا رو اذیت نکنه و بذاره برن حرم و زیارتشون رو بکنن. صدرا هر کاری می کنه ناخدا گاه بهش میگم نکن الان علیرضا بیدار میشه.

 پ.ن (زمانی که سرور بلاگفا سوخت حدود یک سال نوشته هام  از آخر 92 تا آخرای 93 از بین رفت  تازگی متوجه شدم که بابام یک نسخه پشتیبان گرفته بوده که حدود 70 درصد نوشته هام در اونجا هست که الان در سال 95 داریم با کمک بابا اونها را احیا می کنیم 

موزه ی ایران باستان

 
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 ساعت 22:14 توسط ap شماره پست: 343

20 فروردین: امروز چهارشنبه فرصت کردم درباره بازدید از موزه ی یکشنبه مطلبم را بنویسم: 

یکشنبه ای که گذشت بالاخره بابا تونست برنامه ی بازدید از موزه ی ایران باستان رو با استفاده از مترو  را اجرا کنه . فرقش با بازدیدهای دیگه خیلی زیاد بود! اول اینکه خانم معلم هم باهامون بود، دوم اینکه  برعکس دفعه های قبل اینبار باید بجای سرویس اتوبوس از مترو استفاده می کردیم. همین باعث شده بود خیلی ها نگران باشن. اما بابا  کم نیاورد و گفت اصلا مسئولیتش با من! خانم معلم هم حمایت کرد و اینجوری شد که ما رفتیم موزه. اول سوار متروی کرج شدیم چون از قبل نامه زده بودیم بلیطی نبود و مجانی اومدیم توی مترو. یک ایستگاه بعد یعنی در متروی صادقیه همه پیاده شدن. 

اونجا رئیس ایستگاه اومد برای ما توضیحاتی در مورد  قطارها و سیستم برق اونها داد. بعدش سوار مترو شدیم و ۱۱ ایستگاه بعد، در ایستگاه حسن آباد از مترو بیرون اومدیم.  ساختمان گوشه ی میدان خیلی شبیه خارج بود یک طرف دیگه هم مجسمه های آتش نشان ها بود. از اونجا توی دو تا ستون مرتب به سمت موزه راه افتادیم. بابا ۶ تا از بچه ها را هم برای نظم گروه انتخاب کرده بود و به دست هر کدوم یک بازوبند شبرنگ بسته بود.

به خیابان سی تیر که رسیدیم بابا گفت ساختمانی که می بینید موزه است . سردر (ورودی) موزه از طاق کسری الهام گرفته شده بود. این موزه در سال 1316 توسط معمار فرانسوی ((آندره گدار)) ساخته شده است.  

خلاصه وقتی وارد موزه شدیم ویترین های زیادی پر از  اشیاء و ابزار مردمان باستان را دیدیم. جالب ترین چیزهایی که به نظرم راهنما در موردشون توضیح  بود و من اونجا دیدم یکیش آثار پیدا شده در شهر سوخته در سیستان و بلوچستان بود. این اولین و قدیمی ترین شهر ایران است. شهری که نسبت به جاهای دیگر بسیار پیشرفته تر بوده است و برای مثال در آن زمان آن ها لوله کشی آب داشته اند و حتی چشم مصنوعی برای بیماراشون می ساختند! یک تکه پارچه از اون زمان هم مانده بود که عکسش را پایین گذاشتم. اما جالب ترین چیزی که از این شهر کشف شده و ما اونجا دیدیم، منظره ی اولین کارتون یا انیمیشن جهان بود که تصویر یک بز را که دور یک کوزه تکرار شده را نشان می دهد. وقتی این کوزه را جلوی چشمشون می چرخاندند بز شروع به حرکت می کرد! 

   

در دیگر ویترین های این موزه نیز وسایل شکار ان دوره نگهداری می شد که از یک دوره شروع به ساخت اونها از مفرغ (ترکیب مس و قلع) کردند. دلیلش هم این بوده که مفرغ سبک تر از آهن بوده . 

اونجا یکی از قسمتهایی که در  آکمی جلوتر یکی از ستون های هخامنشی نگهداری می شد که به دلیل اینکه بیش از 10 متر ارتفاع داشته  آن را کوچک تر کرده اند و الان 2 متر است.

روی یکی از دیوارها هم سنگ اصلی تخت جمشید که روی آن یک سرباز نیزه به دست با رنگ های آبی و سبز قشنگ بود که من جلوی همین آثار در موزه ی لوور عکس دارم و برایم خیلی جالب بود. 

در آنجا توریست های آلمانی هم بودند و من از فرصت استفاده کردم و کمی با آن ها صحبت کردم! یکی از آن ها وقتی دید که من آلمانی بلدم به شدت تعجب کرد و ذوق زده شده بود و حتی با من و چندتا از بچه ها عکس انداخت.

پس از آن از موزه خارج شدیم و به محوطه ی میدان مشق یا وزارت خارجه رسیدیم. از ساختمان شهربانی دیدن کردیم و سپس سوار اتوبوس شدیم و به مدرسه برگشتیم.

به همه ی ما خیلی خیلی خوش گذشت و از اینکه با این جاهای تاریخی زیبا آشنا شدیم لذت بردیم بچه ها هم مثل من از این اردو که بابا هماهنگ کننده و مسئولش بود خیلی خوشحال بودند. امیدوارم باز هم از این اردو های خوب برویم. 

پ.ن (زمانی که سرور بلاگفا سوخت حدود یک سال نوشته هام  از آخر 92 تا آخرای 93 از بین رفت  تازگی متوجه شدم که بابام یک نسخه پشتیبان گرفته بوده که حدود 70 درصد نوشته هام در اونجا هست که الان در سال 95 داریم با کمک بابا اونها را احیا می کنیم 

 

خانه فخرالملوک قاجار (خانه نان و نمک) و زندان قصر

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم فروردین 1393 ساعت 21:23 توسط ap شماره پست: 342

 ما از قبل عید با تصور اینکه مسافرتی نمی رویم قرار گذاشته بودیم که هر روز یک جای دیدنی تهران رو بریم و ببینیم اما سفر اصفهان پیش اومد و ما هم زیاد ماندیم. تا امروز هم به عید دیدنی می رفتیم اما دیگه قرار شد امروز رو  از یه جای دیدنی تهران که خیلی هم شلوغ نباشه دیدن کنیم. با خانواده ی پدربزرگم اینا رفتیم به خانه فخر الملوک قاجاری (خانه ی نان و نمک).

از خیابان امین حضور بعد از سرچشمه و خیابان مجاهدین از کوچه های بسیار تنگ قدیمی که خانه هایش با خشت و گل درست شده بود رفتیم. یکی از خانه های کوچک آنجا که نیمی از حیاط قدیمی آن تبدیل به سفره خانه و نیمی دیگر خانه ی فخر الملوک قاجاری بود. خانه فخر الملوک ۱۲۰ سال پیش ساخته شده فخر الملوک نوه ی مظفرالدین شاه است. که در این خانه به همراه همسرش زندگی می کردند و بعد از فوت او کسی در خانه اش زندگی نمی کرد تا اینکه سال ۸۸ به عنوان آثار ملی ثبت شد. بعد از  تعمیرات دو سال پیش  (سال ۹۳) افتتاح شد. وسط حیاط  یک حوض قدیمی بسیار بزرگ قرار داشت و داخل ساختمان هم گچکاری و آیینه کاری های زیبایی شده بود. بعد از آن به موزه قصر رفتیم.

داخل خانه ی فخر الملوک قاجاری (خانه نان و نمک)   نمای بیرونی خانه فخر الملوک قاجاری

 

زندان قصر اول در پارک کنار موزه ناهار خوردیم و بعد به موزه رفتیم. موزه ی قصر در اصل همان زندان قصر سابق هست که الان به موزه تبدیل شده. چون خیلی با سن و روحیه من جور در نمی اومد من خیلی لذت نبردم ولی چند نکته ی جالب داشت که اون ها رو نوشتم:

ـ در زندان قصر سلول های دوره ی رضاشاه، دوره محمدرضا شاه و پس از انقلاب وجود داشت.

ـ برای هر سلول که فرد مهم یا سابقه داری  در آن نگهداری میشده مجسمه، ماکت یا یک نمادی از او را ساخته بودند.

ـ برج نگهبانی بزرگی در خارج از ساختمان زندان وجود داشت که می گفتند در آن صدا هایی شنیده می شده و جن داشته! حتی بعضی از زندان بانان آن زمان می گفتند این برج تکان می خورده!

ـ  در سالن ملاقات هم صدای زندانیان و خانواده هایشان را بازسازی کرده بودند که  صدای آن ها در راه رو پیچیده بود و انگار الان داشتند از پشت آن شیشه ها با هم صحبت می کردند! 

- برای رفتن به زندان سیاسی قصر از زندان اصلی خارج شدیم و پس از برج نگهبانی به سمت شمال باغ موزه حرکت کردیم. در اونجا هم توی بعضی اتاقها ماکت بود. کسی که توضیح می داد خودش یکی از زندانیان آن دوره بود.

پ.ن (زمانی که سرور بلاگفا سوخت حدود یک سال نوشته هام  از آخر 92 تا آخرای 93 از بین رفت  تازگی متوجه شدم که بابام یک نسخه پشتیبان گرفته بوده که حدود 70 درصد نوشته هام در اونجا هست که الان یعنی در پاییز  سال 95 داریم با کمک بابا اونها را احیا می کنیم 

 

سفر به اصفهان

ما سه روز بعد از سال تحویل یعنی روز یکشنبه به سمت اصفهان حرکت کردیم. قرار شد ایندفعه بیشتر در اصفهان بمانیم و در کنار عید دیدنی ها یکی دو روز هم در شهر بگردیم.

روز اول به میدان نقش جهان رفتیم. من توی این میدان از کوچکی عکس دارم. اینبار خیابان کناری به سمت میدان بسیار شلوغ بود و ماشین ها خیلی دیر حرکت می کردند. اینقدر ترافیک بود که ما زودتر پیاده شدیم . به اونجا که رسیدیم دیدیم چقدر جمعیت اومده ! منظره میدان هم مثل همیشه قشنگ بود. اما یکهو دیدم یک کیوسک اون وسطه که بالاش نوشته پلیس گردشگری!! این اتاقک زشت را دقیقا جایی گذاشته بودن که میشد از کل میدان یک عکس قشنگ انداخت !!  این اتاقک با فضای قدیمی و سنتی میدان اصلا جور در نمی آمد و نمی دانم در اصفهان هیچ کس نیست که بگه آخه این چیه این وسط درست کردند؟؟!!‌

عالی قاپو

در سمت راست میدان، عالی قاپو است. چون خیلی شلوغ بود فقط من و صدرا برادرم و دخترهای فامیلمون که با ما بودن به بالای عالی قاپو رفتیم و از اونجا دیدن میدان و مردم خیلی زیبا بود.

 در مورد عالی قاپو تحقیق کردم فهمیدم : عالی قاپو به ترکی به معنی درگاه بلند است که این عمارت مثل اکثر دیدنی های دیگر اصفهان در زمان فویه و شاه عباس ساخته شده است. ساختمانی است که در ورودی خانه صفوی (شاه) بوده است. اول شکل ساده بوده که کم کم در زمان شاه عباس طبقه های بعدی به اون اضافه می شود و در زمان شاه عباس دوم ایوان ستون دار هم به آن اضافه شد. راه پله تا سمت بالا پیچ می خورد و روی همه پله ها کاشی کاری شده بود! روی دیوار ها هم یک چیزی مثل کاشی بود. اما قشنگترین جای اتاق موسیقی بود که دیوارهایش تو خالی بود و می گفتند اینجا صدای ساز مثل بلندگو زیاد می شده! از توی ایوان بالا شهر اصفهان و کوه های پشت معلوم بود. وقتی پایین اومدیم به سمت چهلستون حرکت کردیم.

چهلستون:

بعد 5 دقیقه پیاده و گذشتن از همون خیابان شلوغ که اول اومده بودیم به چهلستون رسدیم. قیمت بلیت برای ایرانی ها 3 هزار تومان و برای خارجی ها 15 هزار تومان بود. چرا باید برای توریست گرانتر باشه؟؟ این خوب نیست و باعث می ود که توریست های کمتری به کور بیایند.! ما که وین بودیم اینجوری نبود. هم بلیط قیمتش خوب بود و هم اینکه برای خارجی ها هم یک قیمت بود. تازه یک جاها کلا مجانی بود.

اینجوری که نوشته بود چهلستون در وسط یک باغ بزرگ 67 هکتاری است و دلیل اسم هم اینه که 6 ردیف ستون داره که هر ردیف سه تا ستون داره 2 تا ستون هم عقب تر میشه 20 تا انعکاسش توی حوض روبروش می شه 40 ستون!

داخلش که رفتیم خیلی قشنگ بود. سقف و دیوارها پر نقاشی بود. در اتاق ها را هم چون ایام عید شلوغ بود بسته بودند. چون مردم بیشتر میان باید برعکس باز باشه ! وقتی پرسیدیم چرا گفتن ممکنه مردم خرابش کنند!!! یک قرآن خطی هم در ویترین بود که مهر امام حسن (ع)  روی آن خورده بود.

روز بعد به میدان تازه احداث امام علی (ع) هم رفتیم. بابام هم برای اولین بار اومده بود اونجا و باورش نمی شد که این شکلی شده باشه. می گفت قبلا اونجا اسمش سبزه میدان بوده و در بازار میوه و سبزی اونجا یک آبلیموفروش معروف به اسم ناجی هم بوده. مامان بزرگم هم که اصلا از ماشین پیاده نشد و گفت خودتون برین نگاه کنین ! انگار قدیمی تر ها همان سبزه میدان را بیشتر دوست داشتند و فکر می کنند که نباید سبزه میدان را خراب می کردن و یک چیزی مثل کپی میدان نقش جهان را می ساختند.

روز بعد هم رفتیم سر آرامگاه بابابزرگم که در امامزاده سیدمحمد است. بابا آنجا یک درخت زیتون کاشت. خاک خیلی سفت بود ولی هرجوری بود آنجا را کندیم و درخت را کاشتیم البته اگه از بی آبی خشک نشود.

بالاخره زمان سفرمون هم تموم شد و امروز جمعه ساعت 7 صبح به سمت تهران حرکت کردیم. سفر بسیار خوبی بود حالا من با دو سه جای اصلی دیدنی های اصفهان بیشتر آشنا شدم. دفعات بعدی بقیه جاها را می روم و در موردش می نویسم.

 

عیدتان مبارک

پ.ن (زمانی که سرور بلاگفا سوخت حدود یک سال نوشته هام  از آخر 92 تا آخرای 93 از بین رفت  تازگی متوجه شدم که بابام یک نسخه پشتیبان گرفته بوده که حدود 70 درصد نوشته هام در اونجا هست که الان در سال 95 داریم با کمک بابا اونها را احیا می کنیم 

در عکس عید امسال نسبت به سال های پیش یک فرق مهم بود  و اون علیرضاست که تا سال پیش اصلا وجود نداشت و الان توی این عکس وسط من و صدرا لبخند زده! یک نکته ی خیلی جالب هم این بود که علیرضا  ۱ ساعت قبل از  سال تحویل خوابش برد و درست ۲ دقیقه قبلش بیدار شد و خوشحال و سرحال اومد و بغل ما نشست. امیدوارم سال ۱۳۹۳ سال خیلی خوبی برامون باشه.

 

 سال نو رو هم به همه ی شما تبریک میگم 

نوروز 93 در کنار صدرا و علیرضا

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 ساعت 23:0 توسط ap شماره پست: 340