سفر به روستای سوهان - طالقان

 
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم خرداد 1393 ساعت 15:30 شماره پست: 351
چند وقت پیش قرار بود با خانواده ی یکی از همکاران بابا که اصالتا مال طالقان و روستای سوهان هستن به اونجا و باغشون بریم. اما هر دفعه یک کاری پیش می آمد و نمی شد. پس چهارشنبه آماده شدیم و همه با یک ماشین راه افتادیم. از تهران تا تا روستای سوهان نزدیک به سه ساعت است و نیمه ی دوم راه کوهستانی و پیچ در پیچ می شود. در این راه از کنار سد طالقان عبور کردیم که سطح آب آن به خاطر خشکسالی پایین تر 
 
آمده. ما نزدیک ساعت 4 عصر رسیدیم. هوا چند درجه خنک تر از تهران و البته بسیار تمیز بود. خانه ویلایی روی تپه و نزدیک ایستگاه صدا و سیما بود. بالکن خانه خیلی چشم انداز قشنگی داشت و تمامی دشت و باغ و خانه ها و سد کاملا معلوم بود. در بالکن باد خنکی می وزید آنجا نشستیم و چایی خوردیم.
بعد  از آن رفتیم و در روستا گشتیم. کوچه های خاکی و تنگ و درختان 100 سال به بالا بسیار قشنگ بود. حدودا 1 ساعت در روستا بودیم و بعد از اینکه سر مزار همکار بابا رفتیم، شب دوباره برگشتیم. با اینکه روستا بود امکانات خوبی داشت. آنجا شبکه 3 رو می گرفت و من و سروش بازی هلند – استرالیا و اسپانیا – شیلی رو دیدیم. شب هم هوا خیلی خنک شد و مجبور شدیم از پتو استفاده کنیم.
پنجشنبه صبح زود رفتیم و پایین ساختمان بوته های توت فرنگی بود که شروع به چیدن کردیم. توت فرنگی ها بسیار خوش  رنگ و خوش مزه و خوش بو بودند و هیچ ماده شیمیایی هم به آن اضافه نشده بود. می گفتند 10 – 15 سال پیش کاشته شدند و هر سال توت فرنگی های خوبی می دهد.بقیه ی میوه ها هنوز نرسیده بود چون در کوهستان معمولا میوه ها دیرتر از جاهای دیگه می رسه. گیاه سماق و گل گاو زبان رو هم آنجا بود که از آن عکس گرفتم. من تا حالا نمی دانستم گیاه سماق چه شکلی است و برایم خیلی جالب بود. گل گاو زبان هم برایم جالب بود چون هر روز یک عالمه گل می داد که باید چیده می شد. ما هم کمی چیدیم و الان گذاشتیم تا خشک بشه. بعد از آن با هیزمهای آنجا جوجه کباب خوبی درست کردیم و بعدش با چوب درخت مو (انگور) که خیلی خوب می سوزه بلال درست کردیم و خیلی خوشمزه شد. مامان هم از آنجا برگ مو  چید. خلاصه  به همه ی ما خیلی خوش گذشت. ما دوست داشتیم یک روز دیگه هم بمونیم اما من جمعه امتحان نمونه دولتی داشتم و باید تا جمعه تهران می رسیدیم وگرنه بیشتر هم می موندیم چون خوبه آدم از هوای آلوده ی تهران و شهر های بزرگ به یه همچین جاهایی بیاد. کاش ما هم یک باغ داشتیم تا چند وقت یک بار سری بزنیم و هوایی تازه کنیم.
 
منظره سوهان و  سد طالقان از بالکن
 
 
 توت فرنگی های خوش رنگ 
 


گل گاوزبان

 گل گاوزبان

 
یک ورق از خاطرات قدیمی من !
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم خرداد 1393 ساعت 18:54 توسط ap شماره پست: 349

داشتم توی کمد را مرتب می کردم که یک ورق از دفتر خاطراتم را دیدم. درست مال 23 خرداد 5 سال پیش! خیلی برایم جالب بود. برش داشتم که آن را دوباره سر جایش بچسبانم.

 

 

 

پ.ن (زمانی که سرور بلاگفا سوخت حدود یک سال نوشته هام  از آخر 92 تا آخرای 93 از بین رفت  تازگی متوجه شدم که بابام یک نسخه پشتیبان گرفته بوده که حدود 70 درصد نوشته هام در اونجا هست که الان یعنی در پاییز  سال 95 داریم با کمک بابا اونها را احیا می کنیم 

یک ورق از خاطرات قدیمی من !

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم خرداد 1393 ساعت 18:54 توسط ap شماره پست: 349

داشتم توی کمد را مرتب می کردم که یک ورق از دفتر خاطراتم را دیدم. درست مال پنج سال پیش یعنی  23 خرداد 1388 وقتی که 7سالم بود ! خیلی برایم جالب بود. برش داشتم که آن را دوباره سر جایش بچسبانم.

 

 پ.ن (زمانی که سرور بلاگفا سوخت حدود یک سال نوشته هام  از آخر 92 تا آخرای 93 از بین رفت  تازگی متوجه شدم که بابام یک نسخه پشتیبان گرفته بوده که حدود 70 درصد نوشته هام در اونجا هست که الان یعنی در پاییز  سال 95 داریم با کمک بابا اونها را احیا می کنیم 

 شروع تابستان

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393 ساعت 19:17 توسط ap شماره پست: 348

سال تحصیلی امسال در مدرسه ی والفجر برایم تبدیل به سال بسیار شیرینی شد. با اینکه مدرسه ی خیلی کوچک و کهنه و قدیمی و به قول خودم شبیه پناهگاه های آلمانی ها در  زمان جنگ جهانی بود، با بچه های خیلی خوبی آشنا و دوست شدم و به من خیلی خوش گذشت. این سال تنها سالی بود که می تونستم با صدرا برادر کوچکم که کلاس اول بود در یک مدرسه باشم که تجربه ی خوبی بود. یک خوبی دیگه مدرسه هم داشتن معلم خوبی مثل خانم میرزایی بود. من با این خاطرات از دبستان خداحافظی میکنم و از سال تحصیلی دیگه وارد دبیرستان یعنی کلاس هفتم میشوم. البته هنوز ثبت نام نکرده ایم احتمالا مدرسه آئینه که یک مدرسه هوشمند قرآنی در ورزی جنوبی نزدیک خانه ی ما است اسم نویسی کنم. اما دوستم عامری اصرار دارد که به مدرسه البرز در آلاله بروم (او در آنجا ثبت نام کرده)...

اما از اینها که بگذریم بالاخره مدرسه ها تعطیل شده و دوباره فصل تابستان اومد، برای ما دانش آموزان که شاید خیلی در طول سال وقت زیادی برای تفریح یا پرداختن به موضوعات غیر درسی و رفتن به کلاس های ورزشی نداریم الان بهترین وقته و باید ازش استفاده کنیم

اما این تابستان با جام جهانی شروع میشه و همین باعث میشه حداقل تا وسطای تیر جایی نریم و بعدش هم که ماه رمضان شروع میشه و تکون بخوری می بینی به وسط تابستان رسیدی. در این سه ماه من شخصا دوست دارم یک  حرفه ای را یاد بگیرم که نجاری را بیشتر از بقیه حرفه ها دوست دارم و فکر میکنم شاید بعدا به دردم بخورد. یک دلیل بزرگش اینه که در مدرسه ی اتریشی به ما اصول نجاری را توی کارگاه یاد می دادند و اونجا بود که خودم یک خانه ی کوچک و زیبای چوبی ساختم و با درخت های پارچه ای جلوش رو تزیین کردم که البته در اسباب کشی گم شد! بابا گفته می خواد من رو در تابستان به یک کارگاه نجاری در کن بفرسته اما با این علیرضا  که صبح ها دیرتر بیدار میشه معلوم نیست کی میخواد مرا تا اونجا ببره و برگردونه. در ورزش هم دوست دارم به کلاس بسکتبال بروم. کلاس زبان انگلیسی ادامه داره. کلاس زبان آلمانی هم پریروز با امتحانی که گرفتند تمام شد و  تا مهر کلاس آلمانی تعطیل شد.

از فردا هم که جام جهانی شروع میشه روزها زودتر میگذره و باید ببینم چقدر از تابستان امسال استفاده می کنم و لذت می برم و امیدوارم تابستون پرباری رو پشت سر بگذارم

 
امتحان تیزهوشان
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393 ساعت 23:7 توسط ap شماره پست: 347

دیروز جمعه 18 اردیبهشت امتحان تیزهوشان بود. من برای این امتحان درسام را دوره کرده بودم و آماده شده بودم ولی می دانستم که قبول شدن در این امتحان اصلا کار ساده ای نیست و من به اندازه کافی یا مثل کسانی که خیلی وقت گذاشته بودند و کلاس های مخصوص هم رفته بودند آماده نبودم. 

حوزه امتحانی من مدرسه مهدی زاده بود. ساعت 08:30 راه افتادیم تا 9 که شروع امتحان برسیم. قبل از امتحان اضطراب زیادی داشتم و از اونجایی که همه از سختی تیزهوشان می گفتند بیشتر استرس گرفته بودم. راس ساعت 9 ورقه ها رو پخش کردند. سوالات درس هدیه های آسمانی و قرآن اول بود. همه می گفتند این دو درس سوالات خیلی مهم و سختی دارد اما به نظرم خیلی آسان بودند و آن ها رو راحت و سریع جواب دادم. سوالات فارسی و اجتماعی کمی سخت بود ولی فکر می کنم به آن ها هم خوب جواب دادم البته 3 سوال را هم نزدم! سوالات تفکر و پژوهش بسیار سخت بود اما سوالات علوما راحت بود و در آخر هم سولای  ریاضی بود. برای من خیلی جالب بود که سوالات ریاضی هیچ کدام حل کردنی نبودند و از یک روش یا فرمولی حل نمی شدند چون اکثر آن ها شکل بود و با هوش و خلاقیت حل می شد. در ریاضی نتوانستم خیلی خوب به سوالات جواب و فکر نمی کنم که در تیزهوشان قبول شوم اما می خواهم با این تجربه در آزمون مدارس نمونه دولتی بهتر عمل کنم و بتونم در اونجا قبول بشم.

پ.ن (زمانی که سرور بلاگفا سوخت حدود یک سال نوشته هام  از آخر 92 تا آخرای 93 از بین رفت  تازگی متوجه شدم که بابام یک نسخه پشتیبان گرفته بوده که حدود 70 درصد نوشته هام در اونجا هست که الان یعنی در پاییز  سال 95 داریم با کمک بابا اونها را احیا می کنیم