چند وقت پیش بود که درباره انتخاب و حضور در مسابقات debate  (سخنرانی که اتفاقا تازه فهمیدم در ایران هم با اسم مباحه علمی برگزار می شه اما خیلی محدودتر) مطالبی نوشتم. (در مطلب قبلی همه قوانین و نکات اون رو توضیح دادم که اگر آشنایی ندارید میتونید بخونید.) مسابقاتی که از اواسط پاییز سال قبل با شرکت حدود 150 تیم و 250 نفر از 80 مدرسه ناحیه لینستر (شامل 12 استان)‌ایرلند برگزار شد و من بعد از بردن دور نیمه نهایی به دور پایانی یا همون فینال صعود کردم. راستش یک بار نشستم کلی مطلب نوشتم اما یکدفعه همش پرید و حالم گرفته شد. اما الان با تاخیر زیاد کمی در موردش می نویسم:


 بعد از اول شدن در مرحله نیمه نهایی (که در اون متاسفانه همه تیم های نماینده مدرسه ما بجز تیم دو نفره من و کانر هم تیمی ام تو مسابقات حذف شده بودند)‌ تونستیم به فینال صعود کنیم! همون شب بعد از اتمام مسابقه و اعلام نتایج، موضوع motion مرحله فینال رو برای پنجشنبه بعد بهمون دادن که این بود:

 "THW compel the Stark industry to hand over the iron man suit to the state (of US)"

"وادار کردن شرکت استارک به در اختیار گذاشتن لباس شخصیت مرد آهنی به دولت‌ (آمریکا)"

 

ساده ترش اینه که:  قدرت مافوق عادی مثل لباس مردآهنی (مثال یک سلاح پیشرفته دفاعی حمله ای) در اختیار یک دولت مثل آمریکا قرار بگیره

ما به عنوان گروه مخالف یا Opposition باید صحبت می کردیم یعنی باید میگفتیم که این شرکت نباید لباس رو بده به دولت. در نگاه اول من اصلا هیچی در مورد این موضوع سر در نمی اوردم و با خودم فکر میکردم این دیگه چه موضوعیه مخصوصا اینکه چون این مسابقات خیلی جدی و معتبر در سطح ایرلند برگزار میشه معمولا موضوعاتش یک موضوع جدی و خیلی واقعی (سیاسی یا درباره حقوق بشر) هست که می تونستم در موردش فکر کنم. اما این یکی درمورد یه شخصیت تخیلی بود!
البته این تا وقتی بود که فرداش که برای تمرین و صحبت درموردش با استادمون کلاس داشتیم فهمیدم که این موضوع هم خیلی تخیلی نیست و کاملا واقعیه چون اگر فیلم مرد آهنی رو دیده باشید شرکت استارک که این لباس رو با قابلیت هایی مثل پرواز و شلیک موشک و از همه مهم تر ضد گلوله و ضدضربه میسازه که یعنی ما باید ثابت میکردیم که این صلاحٍ عملا شکست ناپذیر رو در اختیار یک دولت گذاشتن بهتره یا اگه دست خود شرکت استارک باشه (که چون این شرکت و کلا داستانش تو آمریکاست دادن این به یک دولت منظور دادنش به دولت آمریکا هست) پس میشد نتیجه گرفت که این مباحثه عملا درباره در اختیار داشتن سلاح های کشتار جمعی یا غیرمتعارف هست. اون وفت بود که موضوع برام بسیار جالب شد.
در اون هفته هر روز یکی دو ساعت رو فقط تمرین میکردیم تا بالاخره سخنرانیمو نوشتم. بالاخره روز پنجشنبه شد. بعد از تموم شدن مدرسه به خونه برگشتم و با بابا به دانشگاه UCD رفتیم. استرس داشتم اما فقط به بردن فکر میکردم. مخصوصا اینکه تنها خارجی تاریخ این مسابقات (که حدود 8 ساله در گروه سنی ما برگزار میشه) بودم که تونستم در اولین سال به فینالش صعود کنم و اگر میبردم قطعا میتونست افتخار خیلی بزرگی باشه.
در ساختمان student centre  دانشگاه وارد سالن بزرگ debate شدیم که قبلا برای دیدن فینال دیبیت بچه های سال بالایی یا سنیور (پایه های پنجم و ششم دبیرستان) به اینجا رفته بودم.

ما در گروه opposition  (مخالف) و proposition (موافق) تقسیم شده بودیم. این توضیح را هم بدهم که تعدادمون 12 نفر بود. در هرکدام از دو گروه مخالف و موافق موضوع، دو تیم دو نفره و دو مستقل یا individual شرکت کرده بودن. یعنی دو تا تیم موافق با دو تا تیم مخالف و دو تا مستقل به عنوان موافق با دو مستقل مخالف مسابقه داشتند.

بعد از چند دقیقه مراسم شروع شد و من و کانر پشت میزمون نشستیم و کارمون شروع شد. من سخنرانیمو چندین بار تمرین کرده بودم و مشکلی از این لحاظ نداشتم اما وقتی نوبتم شد خیلی استرس داشتم و بالای سن رفتم اما خدا رو شکر بدون اتفاق خاصی سخنرانی 7 دقیقه ای رو انجام دادم. خودم فکر می کردم  استرسی که رویم بود خیلی زیاد شده بود ولی بقیه میگفتن که خیلی خوب بود و مشکلی هم نداشتم. بقیه سخنران ها هم سخنرانیشون رو کردن که البته یکی دو تاشون به نظرم خیلی عالی بودن اما خیالم یه ذره راحت بود چون اونا سخنران individual بودن که جام و جایزه اش جداگونه بود. اما در مورد سه تا تیم رقیب ما به نظرم خیلی از ما بهتر نبودن و سطحمون تفاوت زیادی نداشت فقط بعضی هاشون مشخص بود  تجربه بیشتری داشتن . این را هم بگم تنها کلاس دومی ما بودیم و سه تیم دیگه کلاس سومی بودن.



خلاصه بعد از حدود یک ساعت این بحث و سخنرانی تموم شد و مثل همیشه ما از اتاق بیرون رفتیم تا داوران تصمیمشون رو بگیرن. در اون موقع اول پیش استادم رفتم و نظرشو پرسیدم که خیلی راضی بود اما اون هم گفت که در مجموع سخنرانی من و کانر خوب بود و امید داشت که حداقل دوم بشیم. بابام هم خیلی ازم راضی بود و میگفت خیلی عالی بودم . بعضی از دوستان مدرسه ای و معلم های مدرسه هم اومده بودن که اون ها هم از من تعریف می کردند.
بالاخره کار داورا تموم شد و دوباره ما رو به داخل فراخواندند. اول یک نظر کلی داد و بعد نتایج رو اعلام کرد که در کمال تعجب ما سوم شدیم و تازه جایزه سخنران تک نفره رو هم به کسی دادن که اصلا حقش نبود و کلا با این تصمیم یذره داوریشون رو زیر سوال بردند! بابا همینطور بابای کانر خیلی تعجب کرده بودن چون واقعا میگفت حق ما حداقل دومی بود و همینطور استادمون که مخصوصا بعد از جایزه تک نفری میگفت سومی حقمون نبود. اما من نه اینکه فکر نمی کردم حقمون گرفتن مدال بوده (آخه فقط به تیم اول مدال و جام قهرمانی و تیم دوم مدال میدن و متاسفتانه سوم و چهارم چیزی به جز یه لوح افتخار نمیگیره) اما از اینکه با زبان دوم بین کسایی که همشمون یه سال بیشتر از من تو همین مسابقات و تو همین مرحله تجربه داشتن سوم شدن راضی بودم مخصوصا اینکه از تقریبا 250 نفری که شرکت کرده بودن بین سه نفر اول بودم!

با مستر اونیل (استادمون) صحبت میکردم نکته ای را در مورد داورا بهم گفت که جالب بود و می شد دلیل این داوری را هم متوجه شد: قانون اینه که داورای این مسابقات حق ندارن داوری تیم مدرسه ای که خودشون قبلا در اون درس خودن را انجام بدن و اصولا داورهای خوب از همین چند مدرسه ای هستند که سابقه Debate خوبی دارند و در فینال حاضر می شن.  پس مجبورن داور های دور فینال رو از اونایی که از مدارس ضعیف تر هستند انتخاب کنن که معمولا کیفیت داوریشون پایین تره! پس این یجورایی تصمیمات عجیبشونو توضیح میده!

وقتی که مثل همیشه پیش داور رفتیم که فیدبک کارمون را بگیریم به اون گفتم که بهرحال من یک دانش آموز خارجی هستم که یکسال و خورده ای بیشتر نیست اینجام.همین که اینو گفتم یکهو خیلی تعجب کرد چون فکر می کرد مثل بقیه همش ایرلند بودم! خلاصه خیلی تعریف کرد و انگار از اینکه به تیم ما بیشتر نمره نداده خیلی ناراحت بود.
بعد اینکه با همه خداحافظی کردیم دیگه ساعت 10 شب بود که با بابا به خونه برگشتیم. تو راه با بابا خیلی در مورد این تجربه خوب صحبت کردیم. جدا از نتیجه حضور در این مسابقات و با زبان دوم بین 3 نفر اول شدن قطعا اتفاق و افتخار مهمی برای من بود و امیدوارم سال بعد هم با حضور قویتر و بهتر بتونم تجربه خودم را در این مهارت بیشتر کنم.