سفر به غرب ایرلند
تعطیلات دو هفته ای ایستر یا عید پاک آخرین تعطیلی طولانی قبل از تابستان هست و از اونجایی که امسال امتحانات جونیور سرت (سیکل) دارم و شروع تابستان هم به ماه رمضان میخوره تصمیم گرفتیم از این فرصت استفاده کنیم و به غرب ایرلند بریم. تا الان از غرب ایرلند فقط یک بار به جنوب غربی و شهر مهم لیمریک و صخره های موهر رفته بودیم و این بار تصمیم گرفتیم به شهر گالوِی (Galway) و قلعه یا صومعه زیبای کایلمور اَبی (Kylemore Abbey) که کمی دورتر بود بریم.
پس شنبه با چند تا از دوستان راه افتادیم. نکته جالب اینکه از شرق تا غرب این کشور فقط 340 کیلومتر یا 3-4 ساعت راه هست در حالی که تهران تا اصفهان خیلی طولانی تره! مقصد ما اول کایلمور ابی بود که در استان کانامارا (Connemara) قرار داشت. مسیر بسیار زیبایی بود و مخصوصا به مقصد که نزدیک تر میشدیم، دریاچه های فراوان و جزیره های کوچک در وسط آنها خیلی زیبا بود. کوه های خیلی بلندی هم داشت که ابر و مه بالای اون رو گرفته بود.

خلاصه بعد از طی کردن این مسیر زیبا رسیدیم به صومعه کایلمور یا همون کایلمور اَبی. دورنمای قصر- قلعه که روی یک دریاچه و جلوی کوه بزرگی ساخته شده بود خیلی زیبا بود. اینجا را یک بازرگان ثروتمند می سازد و و بعدا تبدیل به یک صومعه میشه برای خواهران روحانی که در اونجا به عبادت و تمرینات دینی شون میپرداختن. این صومعه یک باغ گل قدیمی هم داشت که دیوار های اطرافش از زمان ملکه ویکتوریای اول تا الان مانده بود! البته باغش خیلی زیبا نبود و اکثر گل ها از فصل افتاده بودند. ما از ورودی تا باغ با اتوبوس های مخصوص رفتیم و برگشتن پیاده برگشتیم که شاید 20 دقیقه طول کشید.
بعد وارد کایلمور اَبی شدیم. شومینه آن با هیزم روشن خیلی جالب بود! دیوارهای داخل آنجا پر از نقاشی های رنگ و روغن راهبه هایی بود که در آنجا زندگی می کردند. یک پیانوی بزرگ در پذیرایی بود و مبلمان و فرش های قدیمی و عتیقه ای داشت. ناهارخوری آن هم چند تا پله می خورد و بالاتر از هال و پذیرایی بود. وسط کریدور ورودی هم یک نمای شیشه مات داشت که راهنما توضیح می داد از همون زمان مانده است. از داخل ساختمان بیرون اومدیم و مشغول عکس انداختن بودیم و از اونجایی که هوای ایرلند غیر فابل پیش بینیه یکدفعه بارون بسیار شدیدی شروع شد! سریع به سمت ماشین ها دویدیم و وقتی رسیدیم (به همون دلیلی که گفتم) بارون بند اومد و هوا دوباره خوب شد!! یک چایی گرم خوردیم و بعد به سمت b&b یا مسافرخانه خانوادگی که حدود یک ساعت فاصله داشت حرکت کردیم.
bed & breakfast) Family b&b
) مسافرخانه هایی هستن که در کل ایرلند مخصوصا در مناطق روستایی بسیار زیاد است به این شکل که خانواده ها خانه خودشون را با تمام امکانات استاندارد مجهز کرده اند و نسبت به هتل مزایایی هم داره. البته در تعطیلات بزرگ همیشه پر هستند و ما هم بعد از کلی تلاش بالاخره مجبور شدیم یک b&b در روستای Ballintubber بگیریم که 80 کیلومتر با کایلمور ابی فاصله داشت! اسمش Abbeyside B&B بود اینقدر جای پرتی بود که کم کم ترسیدیم نکنه GPS یا همون نویگیشن ما را به اونجا نرسونه! جاده بیار باریکی بود و دورتادورش همه گوسفند و مزرعه بود. اما آدرس دقیق بود و به یک خانه دوطبقه رسیدیم.
وارد که شدیم یک زن و شوهر مسن صاحب آنجا خیلی صمیمی و گرم با ما برخورد کردند. اسم آقاهه شاون بود. نکته جالب این بود که در اتاق خانوادگی طبقه همکف که روی دیوارهایش پر از عکس های ازدواج و قدیمشون بود یک تلویزیون فول اسکرین داشتند و شومینه هیزمی یا بهتر بگویم
توربی (یک نوع ذغال سنگ نارس مخصوص ایرلند است که از زمین ها در می آورند و ظاهرش شبیه به خشت است اما گرمای زیادی می دهد) آنها روشن بود. اونجا از شاون که داشت بازی بارسلونا و رئال سوسیه داد رو نگاه میکرد پرسیدم میتونم بیام تو و اون هم خیلی راحت گفت بیا و اولش رو با هم دیدیم و بعد گفت که داره میره کلیسا و کنترل رو داد به من و خیلی راحت بازی بارسلونا رو هم دیدیم!! (البته در همون حال به این فکر میکردم که وضع مناطق روستایی این ها رو با شهر های ایران هم نمیشه مقایسه کرد چه برسه به روستا هامون! واقعا ناراحت کننده است که مردم روستانشین ما در چه شرایط بدی زندگی میکنند!) خلاصه بعد از تماشای بازی که هم بخاطر کیفیت تلویزیون و هم اینکه 3-2 بردیم خیلی خوش گذشت به اتاقمون رفتیم و شام دورهمی خوبی خوردیم.
اونجا یک ترامپولین بزرگ داشت و بچه ها همه رفتن سراغ اون و حسابی روش بالا و پایین پریدن. خانمها هم رفتند پیاده روی که نزدیک همونجا کلیسای روستا را هم دیده بودند. در اونجا می خواستند عکس بگیرند که کشیش مسئول کلیسا میاد و از اونها عکس می گیره! در این کلیسا غسل تعمید نوزادان و مراسم ازدواج برگزار می شه. قبرستان روستا هم کنارش قرار دارده. خلاصه همه چیز از تولد تا مرگ همه در همینجاست! خانم صاحبخانه می گفت در همین کلیسا پیر برازنان که اصلیتش ایرلندی و مال همین منطقه است مراسم عروسی اش را در همین کلیسا گرفته و خوب این برای اونها خیلی مهم بود!
شاون به ما آدرس یک مسیر داد که دید خوبی به کوه و دریاچه داره و ما تصمیم گرفتیم از همون راه برویم. اما ار جاده های باریک و قشنگ که گذشتیم و نتونستیم اون جا را پیدا کنیم. در مسیر گالوی چشم بابا به علامت آبشار افتاد پس همه رفتیم توی مسیر فرعی و بعد 200 متر به آبشار Aasleagh و رود Erriff رسیدیم. روی تابلوی کنار آبشار نوشته بود این رودخانه ماهی سالمون دارد. خلاصه با اینکه دورش پر از گِل بود خودمون رو رسوندیم نزدیکش و عکس گرفتیم.
فردا صبحش برای صبحانه به سالن کنار آشپزخانه در طبقه همکف رفتیم. به جرآت میتونم بگم بهترین صبحانه ای بود که تا حالا خورده بودم! تا حالا انقدر تنوع برای صبحانه ندیده بودم. انواع و اقسام سالاد میوه، پنیر روستایی، نان روستایی، شیرینی های مختلف، تخم مرغ، ماهی سالمون، آبمیوه و ... که اکثرا خانگی بودند! همه نان ها را خود خانم صاحبخانه درست کرد. یک نان موزی داشت که واقعا خوشمزه بود! صبحانه یک ساعت طول کشید و بعدش باید به سمت گالوِی حرکت میکردیم. البته قبلش از خانواده صاحب مسافرخانه تشکر و خداحافظی کردیم و و در دفتری که اونجا گذاشته بودن نوشتم که خیلی بهمون خوش گذشت اونها هم خیلی خوشحال بودن. آخر سر هم یک عکس دسته جمعی یادگاری با اونا گرفتیم.
در راه گالوِی به قلعه اشفورد (Ashford Castle) که با یک قلعه زیبا و رودخانه و زمین های گلف بسیار بزرگ به قیمت نجومی فروخته شد و الان هتل شده رفتیم. اینجا را دو سال پیش با 60 میلیون یورو به یک هتل تبدیلش می کنند. ظاهرا اتاق یک تخته این هتل برای یک شب 400 یورو هست!! رونالد ریگان هم اون زمان که به شکل قلعه بوده برای تعطیلاتش در ایرلند در همینجا بوده که نشون میده جای درجه یکی بوده. واقعا هم جای بسیار زیبا و رویایی هست. بعد از کمی گردش در اشفورد به سمت گالوی حرکت کردیم.
در راه گالوی به قلعه اشفورد (Ashford Castle) که با یک قلعه زیبا و رودخانه و زمین های گلف بسیار بزرگ به قیمت نجومی فروخته شد و الان هتل شده رفتیم. ظاهرا یک اتاق مجردی این هتل برای یک شب 400 یورو هست!! جان اف کندی هم برای تعطیلاتش به اینجا اومده و واقعا هم جای بسیار زیبا و رویایی بود. بعد از کمی گردش در اشفورد به سمت گالوی حرکت کردیم.

بعد از یک ساعت به شهر گالوی رسیدیم. این شهر به عنوان مرکز ناحیه کاناکت (Connaght) یا ناحیه غربی ایرلند هست که اثرات ایرلندی قدیمی زیادی در اون مونده و بزرگترین جمعیت ایرلندی زبان ایرلند هم در این شهر هست. البته با اینکه تعریف اهمیت این شهر رو خیلی شنیده بودیم ورودی و کلا فضای کلی شهر خیلی قدیمی و سنتی بود. در مرکز این شهر میدان بزرگ آیر Eyre square قرار داره. یک چهارچوب دروازه بزرگ سنگی از سال 1600 رو در میان این میدان قرار دادند که بسیار قدیمی با طرح ها و نقش های قدیمی زیبایی داشت که خیلی جالب بود. کمی وقت در اطراف اینجا گذراندیم و بعد به سمت کاتدرال شهر رفتیم. البته بسته بود ولی نمای زیبایی داشت و عکس های خوبی گرفتیم. هر شهر بزرگ یک کاتدرال بزرگ یا کلیسای اصلی داره که بسیار زیبا و بزرگتر از بقیه کلیسا هاست.
در اطراف مرکز شهر یک رستوران حلال ترکی پیدا کردیم که اتفاقا مال یک افغانستانی به نام علی بود و مثل صبحانه ای که خوردیم، ناهار بسیار پرملات و خوشمزه ای هم نوش جان کردیم! و اماده بازگشت به دوبلین شدیم! در راه هم یکی دو جا وایسادیم و بدون عجله برگشتیم. سفر خیلی خوبی بود و خدا را شکر از این فرصت تعطیلات هم به خوبی استفاده کردیم.

به هر حال فینال شروع شد. سخنران قبل از من سخنرانیش رو کرد و من نفر دوم بودم. کمی استرس داشتم ولی به خوبی به مدت 5 دقیقه رو صحبت کردم و نشستم. سخنران ها یکی بعد از دیگری می آمدند و نوبت مت شد. او سخنرانی عالی رو ارائه داد و خیلی مسلط بود. جک هم سخنرانیش رو کرد، او هم خیلی خوب بود ولی مثل خودم حس کردم هر دومون میتونستیم بهتر باشیم. به هر حال دیبیت تموم شد و منتظر داوری شدیم. (7 داور فینال رو قضاوت میکنن که هر کدام یک برنده انتخاب میکنن و اگر به یک رای جمعی نرسند به صورت راندوم یک نفر انتخاب میشه مثلا اگر رای 4 به 3 بشه و بعد از توضیحات و بحث هنوز هم رای همون بمونه، شانسی یک نفر رو انتخاب میکنن). خلاصه بعد از نیم ساعت داوران برگشتند. از اونجایی که انقدر طول کشید معلوم بود انتخاب برنده و جایگاه های مختلف سخت شده بوده و باید بحث زیادی میکردند. این احتمال Split choice یا همون رای شانسی رو هم بیشتر میکرد. به ترتیب جوایز مختلف رو دادن و به جوایز مهم رسیدن. اول از همه اعلام 20 نفر برتر در ایرلند. اسامی نفر 20 تا اول رو خوندند. لیست پایین تر میومد ولی خبری از اسم من نبود تا اینکه جک رو در رتبه ششم اعلام کرد و در رتبه 3 من بودم!! مت هم بهترین سخنران ایرلند (Top of the tab) انتخاب شد! (این جایزه با فینال فرق داره و در کل رده بندی 80 نفری هست که در طول 4 دور در طول روز حضور داشتند و 20 نفر و 3 نفر اولش خیلی مهم هستند، نفر اول هم بهترین سخنران ادوار معرفی میشه) من از سومی در ایرلند خیلی خوشحال شدم مخصوصا اینکه رقابت خاصی با جک دارم و اون رو در این زمینه شکست دادم. البته بعدش نوبت به نتایج فینال رسید و من در اون هم سوم شدم، جک نایب قهرمانی رو گرفت و مت قهرمان ایرلند شد! متاسفانه برنده نشدم اما سومی در فینال و کل مسابقه بسیار خوب و شیرین بود، از اینکه جک دم شد کمی تعجب کردم چون به نظرم خودم عالی نبودم ولی اون هم خیلی بهتر نبود ولی به هر حال نفر دوم و سوم ایرلند از مدرسه ما هست، نفر اول هم که از دیگر شعبه مدرسه ما بود! 

سالی که گذشت شاید یکی از بهترین سال های عمرم بود و از خدا بخاطر یک سال پر از موفقیت و تجارب جدید و مهم تر از همه سلامتی خودم و خانواده ممنونم و امیدوارم در سال جدید هم موفق و سلامت باشیم و همچنین سال خوبی رو برای همه هموطنان عزیز آرزو میکنم!

امیرپارسا ناظمی متولد 17 اسفند 1380 هستم. تا هفت سالگی نویسنده ی این وبلاگ پدرم بود و از اون موقع تا حالا خاطراتم را خودم می نویسم. من علاقه دارم در اینجا درمورد خاطرات خودم از خانواده و دوستان، سفر، فرهنگ مردم، یادگیری زبان و اتفاقاتی که در شهر و مدرسه می افتد و خلاصه خاطرات حاصل از گذر ایام را بنویسم.