قهرمانی در مسابقات دیبیت سبک کلاسیک
همونطور که میدونید، در مطالب متعددی درباره دیبیت (debate) و اینکه چقدر بهش اینجا بها داده میشه و در کل سبک های مختلفش توضیح دادم. با وارد شدنم به این عرصه در دو سال گذشته موفقیت های زیادی کسب کردم مثل رسیدن به فینال سال پیش سبک آماده UCD که اون موقع هم تیمی من کانر بود و امسال جک هست، ولی به هر حال امسال سال آخر ما در اینجاست و از سال بعد اثری از من در این رقابتها نخواهد بود و این همه افرادی که در دیبیت شرکت می کردند یا سخنرانی ها را دنبال می کردن قطعا از اینکه من دیگه نخواهم بود تعجب کنن، ناراحت بشن و البته بعضی ها هم که با من رقابت می کردند هم خوشحال میشن!
خلاصه بعد از دوم و سوم شدن جک و من در سبک پارلمانی (Mace) یا فی البداهه در ایرلند، به فینال مسابقات دیبیت کلاسیک یا اصلی هم راه پیدا کردیم. این این تورنومنت که توسط دانشگاه UCD ایرلند با حضور حدود 200 تیم و بیش از 500 نفر از اول سال تحصیلی شروع میشه معتبر ترین تورنومنت دیبیت در این کشور هست. در حالی که سبک پارلمانی از اونجا که فی البداهه هست قطعا سخت تره اما از لحاظ اعتبار این مسابقه مهمترین مسابقه دیبیت در ایرلند هست و مثلا جایزه آن برای سطح سنیور (سال آخر دبیرستان) یک تور آمریکا با یک دیبیت در 18 ایالت آمریکا هست
که باعث میشه همه تمام تلاششون رو براش بکنن! (البته در سطح ما فقط یک کاپ زیبا به مدرسه میدن که افتخار خیلی مهمیه)
خلاصه در مطالب مختلف درباره مراحل مختلف تورنومنت امسال نوشته بودم و در کل ما سخت ترین مسیر رو برای رسیدن به فینال داشتیم و تیم های خوبی به ما خورده بودن که حذف کردیم. مسابقه اول در سه دور گروهی با تیم های مختلف برگذار میشه و در دور حذفی تیم ها اگر یک نفر خیلی عالی و یک نفر ضعیف داشته باشن از هم جدا میشن و فرد بهتر بالا و اگر بتونه به فینال میره. البته قطعا اهمیت جایزه تیمی بیشتر و معتبرتره. خلاصه در فینال 4 تیم و 4 دیبیتور تک حضور داشتن که تیم ها: ما (CBC A)، تیم مدرسه بلودر Belvedere، تیم (شگفتی ساز) سال دومی های ما و یک تیم از مدرسه Na Hinch حضور داشتن و سخنران های تکی هم دو نفر از مدرسه Iosagoin و شین، رقیب سرسختم که از همدیگه خیلی خوشمون نمیاد! یک طرف و مقابلش ماکسیم، دوست آمریکایی من بود که خیلی دوست داشتم بتونه شین رو بزنه! نکات جالب این فینال هم رسیدن سال دومی های ما به فینال بود که با احتساب اینکه تو دور های گذشته خیلی استرس داشتن چند باری خراب کردن رسیدنشون به فینال برای ما هم جالب و عجیب بود بود. این یعنی نصف تیم های فینال امسال از مدرسه ما بودن که این هم خودش برای مدرسه مهمه، مخصوصا اینکه من هم سال پیش که دوم بودم رسیده بودم و الان شانس های بردمون دو برابر بود.
قبل از تعطیلات دو هقته ای ایستر موشن ( Motion یا موضوع دیبت) فینال رو اعلام کردن: "We support satire against right-wing "politicians - "حمایت از استفاده از برنامه های طنز انتقادی برای احزاب راست"، ما هم قرعه مخالف بهمون خورده بود. (البته اینجا باید این رو بگم که موضوعات فینال همیشه خیلی عجیب غریب و سخت به نظر میرسه مثلا سال پیش این بود که "لباس مرد آهنی رو در اختیار دولت بذاریم" (مخالف و موافق) اما وقتی تحلیلش کردیم و بهش فکر کردیم دیدیم دیبیت اصلا در مورد دفاع و ارتش کشور هاست و ربطی به مرد آهنی نداره!) این دیبیت هم درباره ظهور احزاب راست مثل ترامپ در آمریکا، روندهای ملی گرایی مثال رای به برگزیت در بریتانیا و الان هم ماری لوپن در فرانسه و احزاب راست دیگه در اروپا هست و ما که طرف مخالف بودیم باید آنالیز میکردیم که چی باعث پیروزی همچین چیزها و آدمهای تندرویی شده. و جدا از این باید میگفتیم که اگر از این برنامه های طنز استفاده بشه آخرش چه اثراتی روی مردم داره، هم راستی ها و هم چپی ها. طرف اون ها هم باید ثابت میکرد که میشه از طریق این برنامه ها جلوی افرادی مثل ترامپ رو گرفت یا اینکه با وجود این برنامه های جالب میشه جوانان رو به سیاست علاقه مند کرد.
خلاصه بعد از تمرینات و تنظیم متن خودمون برای فینال به دانشکده حقوق دانشگاه UCD رفتیم. این عملا آخرین دیبیت من در ایرلند بود و به نوعی بازی خداحافظی من بود و بخاطر همین خیلی برای بردن انگیزه داشتم. بابا و صدرا و چند تا از معلم ها هم اومده بودن. فینال شروع شد. من نفر دوم در دیبیت بودم و بالاخره نوبت به من رسید. پشت تریبون رفتم و سخنرانی رو کردم، البته در تمرینات خیلی بهتر بودم و تقریبا خودم خیلی راضی نبودم البته لحظه آخر یه تصمیم گرفتیم که باعث شد زمان کم بیارم و مجبور بشم بعضی جاها رو نگم یا سریع بگم، البته بازم مسئله ای نیست چون من که متن رو نوشتم میدونم چه جایی بهتر باید میبود یا کجا رو نگفتم، داورا که اینو نمیدونن، اونا چیزی که گفتم رو میسنجن که خیلی خوب بود. جک هم تقریبا به همین مشکل برخورد و اون هم راضی نبود ولی به هر حال سطح ما از تیم ها دیگه بالاتر بود مخصوصا اینکه تیم مقابل ما سال دومی های خودمون بودن که میدونستیم خیلی تیم خطرناکی نیستند و همینطور هم بود و تنها سخنران خوب مقابل ما همان شین بود که چون با تک نفره ها رقابت میکرد برای ما خطری نداشت، در کل خیلی هم خوب نبود و نگرانی اصلی ما تیم خوب بلوِدر بود که در طرف ما و بعد از ما بودن و ما عملا کاری نمیتونستیم در موردشون بکنیم.
خلاصه دیبیت تموم شد. بعدش پیش معلم ها رفتم و کمی باهاشون صحبت کردم. بعد هم منتظر شدیم داورا به جمع بندی برسن. بالاخره ما رو برای اعلام برنده ها صدا کردن. خیلی دوست داشتم ما برده باشیم. هم اینکه آخرین دیبیت من هست، هم سال پیش فینال رو باختم و نمیخواستم باز تکرار بشه و هم اینکه اگر میبردم اولین برنده غیر انگلیسی زبان تاریخ این مسابقات میشدم که همش به انگیزه هام اضافه میکرد. جایزه نفر دوم و اول تک نفره رو دادن که خوشبختانه ماکسیم دوست آمریکاییم تونست شین رو شکست بده و من خیلی خوشحال شدم! بعد نوبت به جوایز تیمی رسید که اول نایب قهرمان، تیم بلودر رو اعلام کردن و بعدش هم گفتن تیم CBC قهرمان رقابت ها شد!!
بالاخره بعد 6 سال تیم مدرسه قهرمان شد! حس عالی داشتم، مستر اونیل (مربیمون) معلما و معاون مدرسه و مخصوصا بابا و صدرا که اونجا بودن هم خیلی خوشحال بودن! بعدش با کاپ بزرگی که بهمون دادن کلی عکس ازمون انداختن و حسی که من و جک قهرمان معتبر ترین تورنومنت دیبیت ایرلند هستیم، من تنها قهرمان غیر انگلیسی زبان هستم و اسمم رو تو کتاب بزرگ رکرود های مسابقات نوشتن واقعا عالی بود. بعد از عکس ها قرار شد اون شب جام رو خونه ببرم و فردا به مدرسه تحویل
بدم. خونه که رفتم مامان و حتی علیرضا هم کلی خوشحال شدن! شب چندتا عکس با جام انداختم و یکی از عقده/آرزو هایی عجیب غریبم این بود که از تو کاپ آب بخورم که بالاخره این کار رو هم کردم
به این شکل یکی از مهمترین شب های زندگیم هم با خوشحالی به پایان رسید و خیلی دوست داشتم این آخرین دیبیتم نباشه و به ترتیبی میشد بازم اینجا بمونم ولی اینطور نیست و باید خاطرات این روز ها رو با خودم به ایران برگردونم... فرداش هم تو مدرسه با همه بچه ها جمع شدیم و به سبک فوتبال و جام رو بالا بردیم و جشن قهرمانی گرفتیم
کل روز هر معلمی که رد میشد دست میداد و تبریک میگفت و بعضی از دانش آموزای بزرگتر که شنیده بودن هم تبریک میگفتن!
وقتی به خونه برگشتم هم موبایل رو چک کردم و از همه جا پیام های تبریک میومد، فامیل، "بعضی دوستان" و ... خلاصه حس خیلی خوبی داشتم و واقعا خدا رو برای این موفقیت ها شکر میکنم و از زحمات مربیمون مستر اونیل، بابا و مامان و وقتی که برای این کار گذاشتم هم ممنونم و امیدوارم این موفقیت ها ادامه دار باشه



هیچوقت فکر نمیکردم بتونم در مباحثات میس هم اینقدر مسلط و خوب و مهمتر از همه راحت باشم، مخصوصا اینکه مدارسی که دونه دونه حذق میکردیم بعضا هفت - هشتمین تجربشون در این مسابقات بود و از شهر های دور و نزدیک برای برد اومده بودن. بعد از این یک زنگ استراحت طولانی برای ناهار که یک برش پیتزای سبزیجات بود ! دادن و بعدش دور سوم شروع شد. اون رو هم بردیم اما اتفاقی که برای من افتاد این بود که وسط سخنرانی دور سوم وقتی به نوشته ام یک نگاهی انداختم یکدفعه فهمیدم که کاغذ اشتباهی رو برداشتم. ای داد بیداد! باید چه کار می کردم. همین باعث شد یذره اون تسلط قبل رو از دست بدم
ولی به خودم اومدم و بدون کاغذ و عملا حفظی بقیه سخنرانی رو تا به آخر ادامه دادم و خوشبختانه اون راند رو هم بردیم.
بالاخره دور چهارم شد و حالا امید داشتیم که حتی به فینال هم برسیم. اگر دیبیت بعد رو هم میبردیم به فینال میرفتیم، و همینطور هم شد
موضوع مسابقه فینال رو که دادن، من یدفعه جا خوردم و به قول معروف خورد تو ذوقم! چون موضوع مباحثه این بود که بایستی همه ادیان دنیا رو ممنوع کنیم و قرعه سمت موافق این مبحث هم به ما افتاد!
الان دیگه کاریش نمیشد کرد و دیگه حالا که تا فینال رسیده بودیم باید اینجا رو هم تموم میکردیم چون اگه بین دو تیم اول میشدیم یه کار فوق العاده تاریخی رو کرده بودیم. پس سریع شروع به تهیه متن سخنرانی هامون کردیم. برای من که همیشه هم از نظر شخص و هم در کلاس های CBC از اسلام دفاع می کنم خیلی سخت بود که کل ادیان را ممنوع کنم. خلاصه، وقتی نوبتم شد رفتم پشت تریبون روی سن و در دو سه ثانیه قبل از اینکه سخنرانیم رو شروع کنم با خودم به خدا گفتم: خدایا تو این 4 دقیقه هر چی گفتم نشنیده بگیر! و نزار اتفاقی بیفته
و تیم ما به عنوان تیم برتر اعلام شد. باورم نمیشد!!
اولین چیزی که همه داورا گفتن این بود که: به اونیل بگو از این به بعد تیم به مسابقات میس هم بفرسته!


و فقط اون آهنگ "ملی پوشان پیروز باشید" شبکه سه بعد بردای تیم ملی رو کم داشت!!
در این دو هفته خیلی تنبلی کردم و چیزی ننوشتم البته شروع ماه رمضان هم تاثیر داشت. اینجا باید 21 ساعت روزه بگیریم!
تازه باید دو تا شعر هم حفظ میکردیم!! خلاصه امتحانامون خیلی سخت بودن و هنوز منتظر کارنامه هستم تا ان شاالله امتحانا رو خوب داده باشم
"THW compel the Stark industry to hand over the iron man suit to the state (of US)"



)
بعد من رفتم جلوی کلاس. دستم خیلی میلرزید. یه کاغذ از دفتر ریاضیم کندم و با خودم بردم تا خیلی آبروم نره! وقتی معلممون گفت شروع کن گفتم خدایا چی بگم و شروع کردم به فکر کردن و یاد این افتادم که درس دینی اینجا در مورد ادیان مختلفه و مثلا اگر یه ایرلندی بدونه که اسلام واقعی چیه یا اگه نازی ها میدونستن یهودیت واقعی چیه الان این همه یهودی کشته نمیشد یا الان انقدر اسلام ستیزی نبود. صدام هم خیلی میلرزید و انگار که میخواست گریم بگیره!
در
ولی من فکرم به مسابقه خودم بود. بعد از بازی یکراست به UCD رفتیم، البته خود معلم که مدیر فتی تیم راگبیمون بود با بازیکنا مونده بود و مخصوصا حالا که باخته بودیم باید یذره بهشون روحیه میداد پس ما با یکی دیگه از معلما که مادر هم تیمی من میشد رفتیم. بعد از حدود یک ساعت اسم ما رو خوندند و اتاقمون مشخص شد. من سومین سخنران بودم.
بعد از یه گپ با معلم با بابا به خونه برگشتم. وقتی توی ماشین به بابا گفتم اصلا باورش نمیشد مخصوصا اینکه همیشه از من ایراد میگرفت که نمیتونم توی جمع خوب صحبت کنم و الان هم نشون دادم که اشتباه میکرده

امیرپارسا ناظمی متولد 17 اسفند 1380 هستم. تا هفت سالگی نویسنده ی این وبلاگ پدرم بود و از اون موقع تا حالا خاطراتم را خودم می نویسم. من علاقه دارم در اینجا درمورد خاطرات خودم از خانواده و دوستان، سفر، فرهنگ مردم، یادگیری زبان و اتفاقاتی که در شهر و مدرسه می افتد و خلاصه خاطرات حاصل از گذر ایام را بنویسم.