قهرمانی تاریخی در اولین تجربه مسابقات Debate (مباحثه) به سبک "میس" - پارلمانی

شاید مهم ترین تجربه و موفقیتی که در این دو سال گذشته بدست اوردم شرکت در مسابقات دیبیت debate (مباحثه) بود که قبلا در مطالب زیادی اون رو توضیح دادم (اینجا) و رسیدن به فینال این مسابقات در اولین تجربم که سال قبل به دست اوردم کار خیلی باارزش و بزرگی برام بود. ولی در اون مطالب که درباره دیبیت توضیح دادم این رو نگفتم که دیبیت چندین سبک مختلف داره و هر کدوم تقریبا فرقای خاصی داره. مثلا اون تورنومنتی که تا فینالش رفتیم سبک "آماده" (prepared) بود و تورنومنتش تحت نظر دانشگاه UCD ایرلند در سطح استان لینستر به عنوان (UCD Junior Leinster Debating competition) برگزار شد؛ به شکلی که قبلا توضیح دادم که اینطور هست که از یک هفته قبل دیبیت، موضوع مباحثه رو میگیریم و یک هفته فرصت داریم تا سخنرانی آماده کنیم و ارائه کنیم به شکلی که با ادله بیشتر طرف مقابل رو شکست بدیم. امسال هم از دو هفته پیش دور اول شروع شد البته کانر هم-تیمی سال قبلم امسال دیگه دیبیت نمیکنه و امسال دوستم جک که خیلی قوی و خوبه هم تیمی جدیدم هست.
اون سبک آماده هست که گفتم ولی رایج ترین و قدیمی ترین و شاید میشه گفت اصل دیبیت سبک "mace" یا British Parliamentary Style (سبک "میس" یا پارلمان [بریتانیایی]) هست که همونطور که از اسمش معلومه، روشی هست که در پارلمان استفاده میشه. فرق اصلی و منحصر به فردی هم که این نوع از دیبیت با سبک های دیگه داره اینه که از زمانی که موضوع مباحثه را اعلام می کنن تا زمان تهیه محور سخنرانی و مباحثه خودت و ارائه، همه و همه فقط یک ربع وقت داریم. یعنی یک ربع قبل از دیبیت موضوع رو به شما میدن و شما باید به همون شکل یک سخنرانی 4 یا 5 دقیقه ای تهیه بکنید و بقیه قوانین دیبیت فرقی ندارن. طبیعتا این سبک به مراتب سخت تر و پر استرس تر است. بابام اسم مباحثه فی البداهه را روی این روش گذاشته !
مستر اونیل (O'Neill)؛ مربی دیبیت ما هم که سابقه فینالیستی در مسابقات جهانی را داشته و همه داورای مسابقات مختلف به خوبی میشناسنش هم معتقده مسابقات سبک "میس" برای رده سنی ما اصلا خوب نیست چون فشار روانی و استرس بسیار زیادی روی آدم میاره و جدا از بحث محتوایی و تهیه مطلب در زمان کم، با یک اشتباه در وسط سخنرانی کلا باعث میشه آدم به کلی زده بشه و این رشته را کنار بگذاره. بخاطر همین معمولا تیمی رو به مسابقات مختلفی که در این سبک سخت انجام میشه معرفی نمی کنه.
اما اینکه در این مسابقه شرکت کردیم: دور اول دیبیت سبک "آماده" ما در دانشگاه UCD از هفته پیش شروع شد و ما شروع خوبی نداشتیم و روزمون نبود ولی به هر شکل امتیازات لازم رو گرفتیم. یکی از مشکلات ما در دور اول، وابستگی بیش از حد به متن آماده سخنرانیمون بود که همین موضوع باعث شد نتونیم در جریان دیبیت تغییراتی در اون بدیم. پس راه خوبی که میشد این مشکلو حل کرد هم مسابقات میس این هفته بود که در مدرسه لورتو در مرکز شهر برگزار میشد. پس این باعث شد مستر اونیل با هدف تجربه و تمرین بیشتر ما بالاخره مجبور بشه تیم دو نفره من و جک رو به این مسابقات بفرسته و به من هم تاکید کرد که برد و باخت اصلا برام مهم نیست و فقط برای تجربه و تمرین بروید.
من تا حالا فقط در یک دوره یه هفته ای در دانشگاه UCD این سبک رو انجام داده بودم که واقعا خیلی خیلی پرفشار و سخت بود و تجربه سختی بود. اعلام یک موضوع به آدم، فکر کردن در عرض چند دقیقه به ساختار صحبت هایی که برای به کرسی نشوندن حرفت باید در 4 دقیقه ارائه می کردی و تنظیم اون به انگلیسی در یکربع و بعدش فوری وارد میدان شدن و واقعا سخت است...
این مسابقات شنبه این هفته از ساعت 9 صبح تا 6 بعد از ظهر برگزار میشد و اولش که اینو فهمیدم حسابی ناراحت شدم که یه روز آخر هفتم کلا میره ولی به هر حال می دونستم که واقعا میتونه خیلی مفید باشه و باید شرکت میکردیم. مسابقه در مدرسه ای قدیمی در مرکز شهر به نام "لورتو گرین" برگزار میشد و ساعت 9 بابا من رو تا اونجا رسوند. در ماشین هم مثل مستر اونیل به من میگفت اصل اینه که تو توانایی خودت را بکار بگیری و تجربه ای برایت باشد و اصلا نگران باخت نباش چون از تو هم کسی انتظاری نداره.
وارد که شدم حدود 60 تیم از مدارس مختلف ایرلند که میشد حدود 120 نفر اونجا بودن! بعد از چند دقیقه جک هم اومد و رفتیم به یه سالن که کمی درباره این سبک به ما توضیح دادن. 4 راند انجام میدادیم و بعدش 4 تیم برتر از بین 60 تیم به فینال میرن. موضوع راند اول رو اعلام کردن. اولین دیبیتمون رو خیلی خوب دادیم و بردیم و بعد از یک استراحت کوتاه دومین راند شروع شد و باز هم خیلی خوب بودیم و اون رو هم بردیم و خلاصه خیلی خوب پیش میرفتیم.
هیچوقت فکر نمیکردم بتونم در مباحثات میس هم اینقدر مسلط و خوب و مهمتر از همه راحت باشم، مخصوصا اینکه مدارسی که دونه دونه حذق میکردیم بعضا هفت - هشتمین تجربشون در این مسابقات بود و از شهر های دور و نزدیک برای برد اومده بودن. بعد از این یک زنگ استراحت طولانی برای ناهار که یک برش پیتزای سبزیجات بود ! دادن و بعدش دور سوم شروع شد. اون رو هم بردیم اما اتفاقی که برای من افتاد این بود که وسط سخنرانی دور سوم وقتی به نوشته ام یک نگاهی انداختم یکدفعه فهمیدم که کاغذ اشتباهی رو برداشتم. ای داد بیداد! باید چه کار می کردم. همین باعث شد یذره اون تسلط قبل رو از دست بدم
ولی به خودم اومدم و بدون کاغذ و عملا حفظی بقیه سخنرانی رو تا به آخر ادامه دادم و خوشبختانه اون راند رو هم بردیم.
بالاخره دور چهارم شد و حالا امید داشتیم که حتی به فینال هم برسیم. اگر دیبیت بعد رو هم میبردیم به فینال میرفتیم، و همینطور هم شد
داورها اعلام کردن که ما به عنوان بهترین تیم با 4 برد بین 4 فینالیست هستیم. خیلی خوشحال شدیم و اصلا فکرش رو نمیکردم بتونم توی یه همچین سبک سختی هم از بین 60 تا تیم دیگه به فینال برسم. همین که در چهار تیم برتر ایرلند قرار گرفته بودم خیلی برایم خوشحال کننده بود.
موضوع مسابقه فینال رو که دادن، من یدفعه جا خوردم و به قول معروف خورد تو ذوقم! چون موضوع مباحثه این بود که بایستی همه ادیان دنیا رو ممنوع کنیم و قرعه سمت موافق این مبحث هم به ما افتاد!
الان دیگه کاریش نمیشد کرد و دیگه حالا که تا فینال رسیده بودیم باید اینجا رو هم تموم میکردیم چون اگه بین دو تیم اول میشدیم یه کار فوق العاده تاریخی رو کرده بودیم. پس سریع شروع به تهیه متن سخنرانی هامون کردیم. برای من که همیشه هم از نظر شخص و هم در کلاس های CBC از اسلام دفاع می کنم خیلی سخت بود که کل ادیان را ممنوع کنم. خلاصه، وقتی نوبتم شد رفتم پشت تریبون روی سن و در دو سه ثانیه قبل از اینکه سخنرانیم رو شروع کنم با خودم به خدا گفتم: خدایا تو این 4 دقیقه هر چی گفتم نشنیده بگیر! و نزار اتفاقی بیفته
چون فکر میکردم به خاطر موضوع آخر، هرچی تا الان و تا اینجا راحت و مسلط بودم یدفعه بیاد و و وسط سخنرانی مغزم هنگ کنه، حالم بد بشه یا سرفه ام بگیره و قطع نشه و یا یه همچین چیزهایی به تلافی اینکه به عنو ان موافق صحبت کرده باشم!!
ای کاش می شد طرف مقابل بودم...اما خدا منو دوست داشت و من هم به هر شکلی که بود اون 4 دقیقه رو بدون اینکه چیزایی که میگفتم شخصا قبول داشته باشم تموم کردم. ولی به هر حال کارم رو انجام دادم و بعد از نیم ساعت فینال تموم شد. در پرسش و پاسخ های حاضرین، تلافی را در آوردم و با اینکه جزو موافق ممنوعیت دین بودم، طوری جواب می دادم که طرف به فکر می رفت وئ سه یا چهار سوال را من داوطلبانه جواب دادم. بعد از اون نتیجه ها رو اعلام کردن.
وقتی مسئول این تورنومنت برنده ها رو اعلام کرد اتفاق بزرگی افتاد: تیم ما قهرمان شد!!
و تیم ما به عنوان تیم برتر اعلام شد. باورم نمیشد!!
علاوه بر اون من در بین 15 سخنران برتر و جک هم بهترین سخنران کل تورنومنت شد و یک روز فوق العاده تاریخی رو رقم زدیم!
اولین چیزی که همه داورا گفتن این بود که: به اونیل بگو از این به بعد تیم به مسابقات میس هم بفرسته!
خلاصه کار مهم و بزرگی کرده بودیم اون هم با اقتدار و با لیاقت

همونطور که گفتم سختی خاص این مسابقه اینه که شما باید در یک ربع بتونی متنی آماده کنی تا بتونه نظر داورا رو کسب کنه و طرف مقابل رو شکست بده و برای من انجام این کار با زبان دوم و یه جورایی به قول معروف "تو زمین حریف" خیلی کار باارزشی بود و واقعا خوشحالم که از 60 تیم با تجربه و آماده بهتر بودیم و قهرمان این مسابقات شدیم
بابا هم که اونجا اومده بود کلی خوشخال شد و به من تبریک گفت. وقتی به خونه اومدم هم همه حسابی خوشحال شدن و مثل این المپیکی ها که به استقبالشون میان فرودگاه باهام برخورد میکردن
و فقط اون آهنگ "ملی پوشان پیروز باشید" شبکه سه بعد بردای تیم ملی رو کم داشت!!
خلاصه یه روز عجیب و تاریخی برام بود و حالا که فکرشو میکنم از دست دادن یه روز تعطیل آخر هفته خیلی هم با ارزش بود و برای همیشه در خاطرات زندگی ام ثبت شد
در
ولی من فکرم به مسابقه خودم بود. بعد از بازی یکراست به UCD رفتیم، البته خود معلم که مدیر فتی تیم راگبیمون بود با بازیکنا مونده بود و مخصوصا حالا که باخته بودیم باید یذره بهشون روحیه میداد پس ما با یکی دیگه از معلما که مادر هم تیمی من میشد رفتیم. بعد از حدود یک ساعت اسم ما رو خوندند و اتاقمون مشخص شد. من سومین سخنران بودم.
بعد از یه گپ با معلم با بابا به خونه برگشتم. وقتی توی ماشین به بابا گفتم اصلا باورش نمیشد مخصوصا اینکه همیشه از من ایراد میگرفت که نمیتونم توی جمع خوب صحبت کنم و الان هم نشون دادم که اشتباه میکرده
امیرپارسا ناظمی متولد 17 اسفند 1380 هستم. تا هفت سالگی نویسنده ی این وبلاگ پدرم بود و از اون موقع تا حالا خاطراتم را خودم می نویسم. من علاقه دارم در اینجا درمورد خاطرات خودم از خانواده و دوستان، سفر، فرهنگ مردم، یادگیری زبان و اتفاقاتی که در شهر و مدرسه می افتد و خلاصه خاطرات حاصل از گذر ایام را بنویسم.